تو كيستي مادر

 

 

                                                دل نوشته مهندس حسن هوشمند

تقديم به بانو سكينه اسروش و تقديم به همه مادران شهدا

 

 

مقدمه:

 

اين واقعيت كه زيباترين واژه موجود در قاموس لغات نام مقدس و مبارك مادر است برهيچكس پوشيده نيست و اين حقيقت كه لحظه ديدار آن فرشته زميني شيرين ترين لحظات زندگي هر انسان محسوب مي شود، قولي است كه جملگي برانند.

بي ترديد همه جوامع انساني با هر عقيده و آرماني كه باشند از مادران خويش به عنوان بخش تأثيرگزار جامعه ياد مي كنند نام مادران علاوه بر اينكه در ميان نامها از جايگاه ويژه اي برخوردار است، به دليل ايفاي نقش پررنگ انها در سوق دادن فرزندان جامعه به سوي ارزش هاي معنوي جنبه تقدس به خود گرفته است.

در ارتباط با جامعه اسلامي ما خوشبختانه تجربه سه دهه اخير نشان مي دهد كه مادران نقشي فراتر از آنچه وظيفه آنهاست بر عهده دارند. در اين سر زمين بانوان آنچنان به انجام نقش خود مشغولند كه جهانيان را حيرت زده كرده اند.

به همين دليل ياد كردن از زحمات و خدمات اين اسوه هاي صبر و بردباري وظيفه هر انسان است و من تصميم دارم احساسات دروني خود را در قالب دل نوشته اي به شما و همه مادران اين ديار تقديم نمايم. تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.

سرعشق

ساعتي پيش پنجشنبه نخستين هفته از ماه مهر سال يك هزار و سيصد و نود و دو به ابديت پيوست و من اكنون از فراز بام خانه ام واقع در شهرك كوثر شهر جديد لار غرق در لذتي را كه از آغاز شب بر جانم ريشه دوانده و اكنون در اين هواي دلپذير شبانگاهي حلاوت ان را دو چندان كرده است، با تكيه بر رختخوابي كه همچنان پيچيده مانده، به آسمان شهر خيره شده ام . اشتياق زيادي به نوشتن دارم. اشتياقي كه چون به انسان دست مي دهد مي تواند موجب خلق اثري ماندگار گردد. با اين حال هدف من از نوشتن صرفاً خلق يك اثر ماندگار نيست. مي خواهم لبخند رضايتبخشي بر لبان بانوي فرزانه اي بنشانم كه ديروز بعد از نماز مغرب و

عشاء به ديدنش رفتيم. مي خواهم به او بگويم كه در اين شهر و ديار هزاران نفر از صميم قلب دوستش دارند، مي خواهم به او بگويم چقدر براي ما عزيز و محترم است. اما احساسي ناشناخته به من مي گويد چندان كه تصور مي كنم آسان نباشد. زيرا به عرصه اي وارد شده ام كه يافتن حداقل واژه شايسته اين انسان بزرگوار كاري است بس دشوار.

با اين حال اراده كرده ام از اين شب رويايي بيشترين بهره را نصيب خويش ساخته و براي مادري از ميان هزاران مادر كه جگر گوشه اش در راه افتخار و سربلندي دين و وطن تقديم كرده است صفحاتي را به يادگار بنگارم و نسبت به اين همه شوكت و بزرگي كه در وجودش موج مي زند كمترين اداي دين كرده باشم.

بعد از ظهر پنجشنبه است آخرين روز از هفته دفاع مقدس به اتفاق جمعي از مردم و مسئولان ادارات به گلزار شهداء رفتيم . تا به پاس دريايي از ايثار و از خودگذشتگي فرزندان رشيد اين شهر ، تربت پاك 168 شهيد را با گلاب ميمند شستشو دهيم و بر مزار هر جوان شاخه اي از گل لاله نثار كنيم.

عجيب سرزميني است اين گلزار، كه ساكنانش جسم در خاك دارند و روح در افلاك. شگفتا از اين محيط ايمان خيز كه چون در آن حضور يابي، سخن از مرگ نشنوي و آنچه مي شنوي حكايت زندگي است و داستان حضور سعادتمندانه و شرافتمندانه دلباختگان حضرت دوست.

عجبا از اين شهر كه:

شهري است پر زعاشق و هر يك حكايتي         از جلوه هاي عزت و ايثار و عشق و وصل

با ذكر صلواتي به آن سراي دل انگيز وارد مي شوم. دل همچون كبوتري كه به مرز آزادي رسيده است خود را به قفسه سينه مي كوبد. اينجا ميعادگاه مردان راه حق است و بزم ياران بي ادعا، اينجا كوچه عاشقان بي همتاست و خانه دوستان بي ريا. اينجا گلزار پاك شهيدان است. وجود قفسه هاي نگهداري كفش ها صلا مي زنند كه در اين مكان با كفش و بي وضو وارد نشويد و حاجت به پرسش نيست كه معني و مفهوم آن چه مي تواند باشد. (فاخلع نعليك انك بالواد المقدس . «طه -12»

هنوز چند گام برنداشته ام كه سينه به سينه با نجف اسوه خوبي ها مي شوم. زير لب زمزمه مي كنم. هميشه جلودار قافله عاشقان بود و اكنون نيز پس از سال ها همچنان از زائران اين كوي به گرمي استقبال مي كند.

 با احترام از كنار نجف مي گذرم. نگاهم به آثار به جاي مانده از كاروان شهدا جلب مي شود. چفيه و لباس شهيد مفيد، قمقمه شهيد بني زماني، دست به جاي مانده شهيد عفيفه. الله اكبر از عظمت اين آثار، هر كدام از انها راوي داستاني است كه  مي تواند كتابي را به خود اختصاص دهد. مشغول خواندن لوح يادبود شهدا        مي شوم.  شهيد مصطفي بني زماني، شهيد عبدالرسول فزوني، شهيد عبدالمجيد حق خواه، شهيد ناظم قائدي. به راهم ادامه مي دهم، به زيارتگاه شهيد شيخي كه مي رسم زانوهايم سست مي شود! در كنارش مي نشينم و براي صدمين بار از بزرگواريش قدرداني مي كنم. تشكر و قدرداني من مربوط به رازي است كه حداقل سه سال از آن مي گذرد و در سينه نهان داشته ام مگر امشب كه با اين حال و هوا بعيد مي دانم بتوانم همچنان نزد خويش نگه دارم و شايد از پرده برون افتد!  

هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم                    نبود بر سر آتش مجال آنكه نجوشم

بعد از نماز مغرب و عشاء

نماز مغرب و عشاء را به امام جماعت مسجدالنبي حاج شيخ محمدباقر نخبة الفقهايي اقتدا كردم و سريع تر از ساير نمازگزاران از مسجد خارج شدم تا در محل قرار جلو فرمانداري- به دوستان ملحق شوم. حاج فرخاري رئيس بنياد شهيد همچون ساير هفته ها كه به ديدار والدين شهدا مي رويم، زودتر آمده و مشغول قدم زدن است.

داستان رئیس بنیاد شهید لارستان هم حكايتي است شنيدني. بيش از بيست و هفت سال سابقه خدمت دراین تشکیلات  دارد و بر حسب وظيفه بيش از هر كس ديگري با والدين شهدا محشور است و به خصوص اين كه مادر بزرگوارش نيز از جمله مادران شهداء است. بنابراين بايستي بيش از سايرين بتواند در حضور اين

اسوه هاي صبر و بردباري سخن بگويد ليكن چنين نيست! او نيز چون شروع به سخنراني مي كند رنگ مي بازد و رشته كلام از دست مي دهد. و بيش از حد تپق مي زند. اما از صداقتش همين بس كه اعتراف مي كند پس از اين سالهاي طولاني هنوز نتوانسته است در مقابل عظمت و بزرگواري مادران شهدا اظهار وجود كند و به همين دليل تمركز خود را از دست مي دهد. به همراه دوستان به سمت شهر قديم حركت  مي كنيم. فاصله زماني پانزده دقيقه اي تا رسيدن به مقصد فرصت مناسبي براي گفتگو است و طبق معمول صحبت از شهدا و والدين بزرگوار شهدا مي شود و اينكه اتفاقات سالهاي اخير بردو موضوع مهم صحه گذاشت. نخست اينك اگر چه همه مادران عزيز و محترم هستند ليكن هر مادري نمي تواند سعادت برخورداري از  نام «مادر شهيد» داشته باشد. مادران شهدا از ويژگي هاي خاصي برخوردارند كه فقط خداوند از آن آگاه است. دوم اينكه شهداء زنده اند و چه بسا ما زنده ها سعادت آن را داشته ايم كه مورد لطف و عنايت آنان قرار گيريم اما بدان توجه نكرده ايم.

چون سخن بدينجا رسيد بي اختيار راز نهفته در سينه را آشكار ساختم و اين راز مربوط به دو موضوع سخن حاضران در خودرو پژو عازم شهر قديم بود.

شرح عشق

خاطره نخست مربوط به بانوي بزرگوار سكينه اسروش مادر شهيد ماشاالله شيخي است كه هنگام تحقيق ميداني پيرامون زلزله سال 1340 دهكويه از آن مطلع شدم.

ساعت هشت صبح روز يكشنبه بيست و يكم خرداد بانو اسروش طبق معمول ساير روزها عازم منزل مادر است.

كودك يكساله اش را در اغوش دارد. يكسال از زلزله ويرانگر لار مي گذرد كه طي آن محله جاهشهر را با خاك يكسان كرد اما خوشبختانه به محله آنها آسيب جدي نرسيد.

مادر مشغول كارهاي خانه است. بانو اسروش در حياط منتظر مي ماند تا از انجام كارها فارغ شود و به او بپيوند اما احساس مي كند واقعه در حال تكوين است. به ديوار اطراف نگاه مي كند و بيش از هرچيز متوجه «سنگ رخ بو»1 مي شود كه بر بالاي سرش خود نمايي مي كند. در حاليكه از هيجان مي لرزد با خود مي گويد: اگر اكنون زلزله اي واقع شود و اين سنگ ها سقوط كنند چه بر سر كودكم خواهد آمد. بي اختيار به حياط كوچك خانه مي نگرد آب حوضي كه در وسط حياط است تخليه شده، بانو اسروش خود را به داخل حوض مي رساند.

مادر از دريچه مطبخ با تعجب حركات دختر را مي نگرد! ناگهان فاجعه رخ مي دهد! زمين و زمان شروع به لرزيدن مي كند، سنگ هاي رخ بو با سرو صداي زياد به داخل حياط سقوط مي كنند و محلي كه چند ثانيه پيش خانم اسروش ايستاده را مي پوشانند. زلزله در ساعت هشت و چهل دقيقه اتفاق مي افتد و متعاقب آن روستاهاي دهكويه، كهنه، مزايجان، شاه غيب و درز و سايبان را در هم مي كوبد و در دهكويه شصت نفر را به كام مرگ مي كشاند. در شهر لار خانه هاي زيادي آسيب مي بينند اما خوشبختانه به جز يك نفر به كس ديگري آسيب جدي       نمي رسد.

طي چند روز پس از واقعه تمام افكار و انديشه مردم و دولتيان معطوف به زمين لرزه دهكويه و لار است اما هيچكس متوجه يك راز نمي شود و آن مربوط به خانم سكينه اسروش و كودك يكساله اش است فقط خدا مي داند كه قرار است اين بانو بيست سال بعد در نهضت حضرت امام خميني (ره) و در دفاع از كشور عزيز ايران وظيفه اي بس مهم انجام دهد. اگر بانو اسروش در حادثه زلزله جان مي باخت، حداكثر سه روز خانواده اي را عزادار مي كرد و سپس فراموش مي شد. اما مقدر بود كه بماند و فرزندي را بپروراند كه وجودش سراسر معنويت گردد . و با راه امام و كلام امام عجين گشته آنگاه در جريان جنگ تحميلي به فيض عظماي شهادت نايل

آيد. و نام مادر نيز در راهي فراتر از كشته شدن در حادثه زمين لرزه جاودانه تاريخ شهرستان شود.

به دوستان عرض كردم: آيا جايگاه اين بانوي فرزانه فراتر از ساير مادران نيست؟ آيا توجه الهي به او و ساير مادران شهدا در ايفاي نقش ارزشمندي كه بر عهده گرفتند توجهي خاص نيست؟ آيا اين مادران برگزيده براي انجام خدمتي بس بزرگ به اسلام نيستند؟

«دعاي خير مادر»

اوايل سال 1389 با تصويب هيئت وزيران بخش گراش از لارستان متنزع و به عنوان يك شهرستان مستقل معرفي شد . مردم لار اين تغيير را بر نتافتند و اوضاع شهر دگرگون گشت. بسته شدن بازار كهن و قديمي قيصريه، بسته شدن مغازه ها، تجمع مردم در خيابان ها و به خصوص در جلو منزل علماء و گرفتاري مسئولان سياسي شهرستان از پيامد اين تغيير در حوزه جغرافيايي شهرستان بود.

در همان روزها من به رياست يكي از حساس ترين ادارات شهرستان منصوب شدم و همچون برخي از مسئولان ادارات در گرداب آن اوضاع نابسامان قرار گرفتم.

شهرستان جديد بخشي از ابزار و امكانات و نيروي انساني موجود در حوزه اداري من را سهم خود مي دانست و اجابت آن در فضاي ملتهب حاكم بر شهر ممكن نبود. واقعيت را بگويم: در آن هياهوي ناگوار و طي ان روزهاي سخت و دشوار هيچكس به ياريم نيامد و من تنهاي تنها در ميان امواج تهمت هاي دو سو و درخواست هاي بحق و ناحق طرفين خورد مي شدم. «2» تلخ ترين روز را زماني گذراندم كه براي تعيين تكليف نيروي انساني شهرستان جديد به استان رفتم. چون جلسه آغاز گشت حاضران متفقاً اصرار داشتند كه شهرستاني متنزع شده و برابر مقررات  ،شما بايستي به نسبت مساحتي كه جدا شده است نيروي انساني بدهي تا اداره جديدي در آنجا شكل گيرد و من نمي توانستم ان را بپذيرم. لارستان طي چند سال گذشته به دليل عدم استخدام نيرو و به خصوص عواقب ناشي از طرح الگويي واگذاري وظايف مراكز خدمات به بخش خصوصي3 و انتقال تعداد قابل توجهي كارشناس با تجريه به ساير شهرستانها به واسطه اجراي همين طرح به شدت آسيب ديده و اگر امروز تعداد ديگري را از دست مي دادم جبران آن محال بود به همين دليل با درخواست آنان مخالفت كردم و پيشنهاد دادم كه از هر شهرستان يك نفر را به گراش بفرستند تا ضمن تأمين نيرو براي انها مشكل بيشتري به شهرستان ما تحميل نشود.

اما صداي سرپرست جديدي كه هنوز جاي پاي خودش محكم نيست بر حاضراني كه اطمينان داشتند ظاهر امر به گونه اي است كه هر بي طرفي به حقانيت قضاوت آنان رأي مثبت مي دهد تأثير چنداني نداشت به همين دليل در طول جلسه بارها عنان اختيار از دست دادم و مجبور شدم فرياد بزنم. سردرد شديد ناشي از فشار عصبي مرا مي كشت و اين فشار نه به دليل ناتواني در دفاع از حقوق شهرستان كه از درد تنهايي بود. من به توانايي خود اطمينان داشتم همچنانكه نتيجه آن روز سخت نيز به نفع من و شهرستان محل خدمتم تمام شد. با اين وجود دريافتم كه هر انساني تحملي دارد. و اگر اين روند ادامه داشته باشد ممكن است مرا از پاي درآورد.

به شهرستان بازگشتم و پنجشنبه آن هفته به گلزار شهداء رفتم . حاضران در گلزار هر يك به حال خويش بودند و با شهيد خود باب سخن داشتند من بدون اينكه اراده به زيارت شهيد خاصي داشته باشم، شروع به قدم زدن كردم. ناگهان در كنار يكي از جان باختگان راه خدا نشستم . باور بفرماييد نه به اسم او توجه كردم و نه به عكسش. براي من همه آن ره يافتگان حريم دوست عزير و محترم بودند. فاتحه اي خواندم و از صميم قلب استمداد طلبيدم و دقايقي بعد به آرامي از گلزار خارج شدم من به آرامشي وصف ناشدني رسيده بودم.

چند هفته بعد، شبي چون امشب به اتفاق تعدادي از همكاران به منزل خانواده شهيد شيخي رفتيم. دوستي لب به سخن گشود تا مرا به مادر شهيد شيخي معرفي كند اما خانم اسروش گفتند: من حاج آقا هوشمند را مي شناسم! تقريباً همه حاظران متعجب شدند و آن بانوي بزرگوار توضيح دادند: روزي در گلزار با چند تن از خانواده شهدا نشسته بوديم، مردي را ديدم كه به آرامي وارد شد، قدم زنان به كنار مزار شهيد ماشاالله آمد، فاتحه اي خواند و به آرامي بازگشت! پرسيدم اين آقاكي بود؟ پاسخ شنيدم: آقاي هوشمند رئيس جديد جهادکشاورزی لارستان است . با شنيدن صحبت هاي خانم اسروش نگاهم را به انتهاي اتاق دوختم عكس شهيد شيخي با آن لبخند سرشار از معنويت و آن نگاه پر رمز و راز به من چشم دوخته بود.

چشم هايم پر از اشك شد و با بغضي در گلو گفتم: ممنونم ماشاالله، خوب آبرو داري كردي، تو مي دانستي من در چه حالم و از همان لحظه ورود به گلزار، دستم را گرفتي و بر مزار خويش نشاندي، تو مي دانستي چشم هاي تيز بين مادر مرا      مي نگرد، تو مي دانستي من چقدر به دعاي خير يك مادر محتاجم آن هم مادر يك شهيد و همين دعاي خير همه مشكلات مرا حل كرد.

 

توكيستي مادر ....

عقربه ساعت هفت بعد از ظهر را نشان مي دهد. آقای فرخاری درب منزل والده شهيد شيخي را دق الباب مي كند وارد اتاقي مي شويم، از نوع اتاق هاي قديمي با عرض دو و نيم متر و طول پنج متر. در كمال سادگي اما پر از صفا و همراه با رايحه گل ياس، لحظاتي مي گذرد كه تمام قد بر درگاه مي ايستد، سنگين و با وقار، با قامتي افراشته چون سرو ناز او كسي نيست جز بانو اسروش مادر شهيد شيخي، از عصايي كه بدست دارد مي فهمم سنگيني بار فراق فرزند بيش از آن است كه پاهاي نحيفش ياراي تحمل آن را داشته باشد و بناچار عصا را به كمك طلبيده و با ديدن عينك ضخيمش مي انديشم كه خدا مي داند چه سالهاي طولاني اين دو چشم در انتظار ورود دو چكمه خاك آلود به در دوخته كه اينك كم رمق شده و شيشه هاي عينك را به امداد خواسته است.

همگي به احترام اين سرو آزاده قيام مي كنيم ، به صندلي كوچكي كه به منظور نشستن نهاده بودند تكيه مي زند تازه مي فهمم چقدر خانه به وجود اين جلوه اهورايي محتاج بود تا صفا و صميميت موجود در آن تكميل شود. با يكي از روحانيون همراه احوال پرسي مي كند، آهي عميق از سويداي جان مي كشد و مي گويد: اي كاش خاك نعلين اشخاصي چون شما بودم!

با شنيدن اين كلام عنان اختيار از دست مي دهم، شرمسار از كوچكي خود در برابر عظمت و بزرگي اين فرشته شكسته بال، آهسته به سويش خم مي شوم، مي خواهم از صميم قلب گوشه چادرش را ببوسم!

بغضي ناشناخته بيخ گلويم مي چسبد و قدرت تكلم از من مي گيرد! مي خواهم فرياد بزنم: توكيستي مادر.... تو از كدام قبيله اي كه جگر گوشه در راه خدادادي و نسبت به عالمان دين خدا غبطه مي خوري؟ تو از كدام تباري كه سندي چون خون شهيد به دست داري و از عقوبت روز حساب مي ترسي؟ تو ميراث دار كدام شير زن دشت نينوايي كه اينچنين خطبه مي خواني،  تو كيستي مادر؟ كه در حضورت صدها چون من به حقارت و كوچكي خود اقرار دارند و به استواري تو اعتراف      مي كنند. توكيستي كه هم زمين لرزه ويرانگر سال 40 را پيش بيني كردي و هم در سال 66 قبل از همه شهروندان از هويت مسافري كه در تابوت خفته بود آگاه بودي ليكن وحشت زده از اتفاق نخست گريختي و به درون حوض خالي از آب پناه بردي و با  شوق آنچنان به استقبال دومي شتافتي كه دلاورمردان عرصه هاي نبرد را حيرت زده كردي! توكيستي مادر

 

پيامكي از سجاده نماز

ساعت از چهار و نيم بامداد گذشته است و من حيران از وجود تو همچنان بر پشت بام خانه ام نشسته و در آن سكوت رويايي حاكم بر شهر ستاره ها را نظاره مي كنم.

دقايقي پيش آسمان مملو از عطر خوشبوي اذان صبح شد و اكنون مومنين  به نماز مشغولند . ناگهان تلفن همراهم از گوشه زيرانداز چشمك زنان رسيدن پيامكي را گواهي مي دهد. پيامك را گشوده و آن را مي خوانم: خدايا مخاطب اين پيام براي من بي نهايت عزيز است و تو بي نهايت مهرباني، پروردگارا او را بر بال آرزوهايش پرواز ده و همه لحظات در كنارش باش {سرهنگ} جاويد. درود بر اين سردار عرصه هاي نبرد در سال هاي دفاع مقدس كه از ميان توده هاي عظيم دود و باروت و صداي دلخراش توپ ها و تركش خمپاره ها جان به سلامت برد تا امروز به نيابت از همرزمان به خون خفته خويش و از سجاده نماز برايم اين پيام دل انگيز ارسال كند. با رسيدن پيام سرهنگ جاويد برخاسته و نماز صبح را بجاي مي آورم. اگر چه چند روزي است كه پائيز از راه رسيده ليكن درون خانه هواي كولر گازي لذت خواب را دو چندان مي كند . نوه يكساله ام غزل كه چند روزي است از شيراز به مهماني ما آمده همچون فرشته اي كوچك خفته است و لبخند مليح لبانش حكايت از آرامش خيال دارد. زمزمه مي كنم: فرشته كوچك بابا اين خواب ناز و لبخند مليح و اين آرامش دلپذير ارزان بدست نيامده، اكنون ميليون ها كودك چون تو و ميليون ها بزرگسال چون من در گوشه و كنار اين كره خاكي آرزوي دقايقي از اين آرامش خيال دارند . عزيز بابا بدان و آگاه باش كه صدها جوان چون شهيد شيخي و شهيد قنادي جان باختند، صدها مادر چون سكينه اسروش در حسرت ديدار جوان خود انتظار كش شدند و صدها دلاور چون سرهنگ جاويد آسايش و آرامش برخود حرام كردند تا من و تو و كليه ساكنان اين كشور آسوده خاطر زندگي  كنند. باشد كه همه ما قدردان شهداو خانواده معظم شهدا باشيم.

نيم نگاهي به ساعت ديواري مي اندازم پنج بامداد را نشان مي دهد بالشي از كنار ديوار بر مي دارم و كمي آن سوتر از نوه ام غزل دراز مي كشم ، كم كم پلك هايم سنگين مي شود، امروز جمعه است.  

حسن هوشمند پنجم مهر ماه 1392 - لارستان

 

 

لارستان واوج هیجان

مردمی شایسته یک هدیه جاودانه

قسمت :هفتم                                                                          نوشته  :حسن هوشمند

 

از فروردین سال 1271هجری شمسی ( رمضان سال 1309هجری قمری ) که حضرت آیت الله سید عبدالحسین  وارد منطقه لارستان شد و تاریخ نوین اما سراسر افتخار آمیزی را رقم زد تا اردیبهشت سال 1387 هجری  - شمسی (جمادی الاول1329)بیش از 116سال شمسی و120سال قمری میگذرد .طی این مدت طولانی  تاریخ این پهنه جغرافیایی  از فراز و فرود بسیاری برخوردار گشت ، روزگاری نام لارستان تداعی کننده عظمت و شوکت ناحیه ای بود که با بهره مندی از وجود صدها مرد نامدار و سلحشور که با ایفای نقش های ماندگار، به دفاع از عزت و شرف انسانی مشغول بودند ونهضت دین خواهی بر خواسته از جنوب فارس ، مناطق وسیعی ازمنطقه  کرمان نیز در بر گرفته و یک سطر از نوشته رهبری قیام کفایت می کرد تا دلیران تنگستان و دشتستان و گردان و نام آوران ایل قشقایی و باصری تا پای جان به مبارزه با دشمنان دین و ملت برخیزند . تاریخ نگاران نامدار کشور صفحات زیادی به شرح پایمردیهای تفنگچیان لارستانی اختصاص می دادند  و شاعران خوش ذوق ، افتخارات آن مردان بزرگ  را به نظم می کشیدند :

                       ای سید لاری ای ز پیکار                            کرمان بگرفته تا به نی ریز

               همدست شوید جمله احرار                                 تا پای کشد عدوی خون ریز

               بر رایت خود کنید ستوار                                     زین معنی دلکش   دلاویز

زمانی نیز در شرایطی که قحطی و گرسنگی و بیماری دهها هزار هموطن را در مناطق شهری و روستایی از زندگی ساقط میکرد ، در لارستان به همت و پایمردی سیدی والا مقام و با همراهی مردم به احداث درمانگاه ویتیم خانه و بی نواخانه مشغول بوده و دهها پروژه عمرانی در دست اجرا بود .در اغاز دهه چهل خورشیدی که نهضت امام خمینی «ره » شکل گرفت ، نخستین حرکت قهری مردمی بر علیه استبداد در این منطقه آغاز شد و دلاوران لر و نفر به مبارزه ای سخت با نظام شاهی پرداختند و نام نخستین زن شهید  - شهید باختر بیگلری - در نهضت اسلامی ایران برای لارستان به ثبت رسید .

با این حال در قبال این همه رشادت و شایستگی  ، مردم منطقه لارستان نه تنها  هر گز به حقوق مادی که زمینه توسعه وترقی منطقه است نرسیدند  ،بلکه هیچ کس از حقوق معنوی آنها نیز قدر دانی نکرد . تا این که سر انجام در تاریخ 19/2/87اتفاق مهمی رخ داد و خستگی یک قرن تلاش و پرداخت هزینه های گزاف جانی و مالی توسط ساکنین ناحیه پهناور جای خود را به شور و شعفی بس دلنشین داد وصفحه جدیدی برای لارستان بزرگ رقم خورد .این اتفاق میمون در هنگام سخنرانی زعیم عالیقدر ، رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی حضرت آیت  الله العظمی امام خامنه ای «مدظله العالی»رخ داد .و مردم دریافتند که این سلاله پاک زهرا «س» مطلع ترین شخص پیرامون تاریخ لارستان و منصف ترین قاضی در احقاق حق مردم این ناحیه است .این امر نتیجه نزدیک به نیم قرن مطالعه معظم له (1387-1342) در مورد لارستان بود .

در آغاز دهه چهل خورشیدی ، زمانی که حضرت آیت الله سید حسین نسابه در قم مشغول تحصیل بودند ، روزی مقام معظم رهبری فرمودند :من مشغول تحقیق و مطالعه پیرامون نهضت های اسلامی در یک قرن گذشته در سراسر جهان هستم . از آنجا که نهضت سید عبدالحسین لاری در این مقطع زمانی واقع شده ، به اسناد و مدارک آن نیاز دارم .حضرت ایت الله نسابه در سفر به لارستان اطلاعات لازم را تهیه و در قم به حضرت اقا تحویل دادند .طبیعی است که مطالعه و پژوهش پیرامون یک نهضت دینی که بخش وسیعی از جنوب را در بر گرفته است شامل تحقیق و بررسی پیرامون شرایط اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، جغرافیایی و فرهنگی آن ناحیه نیز خواهد بود و حضرت آقا به منظور دستیابی به ابعاد شکل گیری ،اجرایی و نتایج پایانی نهضت  ، اوضاع منطقه را از جوانب مختلف مورد بررسی قرار داده اند .

علاوه بر این طی سال های اخیر حضور دو شخصیت بزرگوار حضرات آیات عظام سید عبدالعلی آیت اللهی و سید مجتبی موسوی لاری که یکی در ایجاد اتحاد و همدلی بین ساکنان شیعه و سنی در منطقه جنوب فارس و دیگری در ترویج دین مبین در جهان از نام و آوازه زیادی برخوردار بودند ، موجب علاقمندی خاص حضرت آقا به منطقه لارستان شده است . حضرت آیت اللهی بارها و بارها از ملاقات با مقام معظم رهبری در سفر به تهران یاد میکردند و در زمانی که بیماری حضرت امام « ره » شدت گرفت به یکی ار روحانیون صاحب نام کشور فرموده بودند : از نظر من جانشین امام خمینی « ره » حضرت آیت الله خامنه ای «مد ظله العالی » هستند و بخصوص عشق ایشان نسبت به مقام معظم رهبری در این ابیات به خوبی دیده می شود :

          امروز رهبری علی رهگشای ماست           صد آفرین به رهبر فرخنده رای عشق

            سید علی خامنه ای رهبر عزیز                          در رهبریت چون خبر مبتدای عشق

         آن مبتدای عشق چنینش خبر خوش است     ای خوش خبر ، خبر بده از منتهای عشق

       بادا خجسته      رهبریت ای خجسته پی                      همواره تا نهایت بی انتهای عشق

حضرت اقا نیز در سفرشان به لارستان و منزل آقای آیت اللهی فرمودند : « خستگی ده ، دوازده روزه من در سفر به استان با دیدن شما از بین رفت ».

ماه اردیبهشت سال 1387برای مردم لارستان ماهی بیاد ماندنی است . روزهای متمادی ساکنان منطقه جنوب فارس در هیجانی زایدالوصف بسر میبردند .این هیجان روز به روز شدید تر می شد . نگارنده این مقال بیاد دارم در روز هجدهم اردیبهشت عازم جویم بودم و از دیدن افراد زیادی که  از شهرستان زرین دشت پیاده عازم لار بودند غرق لذت شدم من در انجا زیباترین جلوه عشق به محبوب را عینا به نظاره نشستم . یک قرن پیش اجدادهمین جوانان و میانه سالان از حاجی اباد و یزدخواست به فرماندهی سهراب  خان حاجی ابادی و بالاخان شهرپیری در نهضت سید عبدالحسین لاری جانفشانی کرده و امروز فرزندان و نوادگان آنها به شوق استقبال ار رهبر عزیزی می آمدند که نهضت دین خواهی اجدادشان را جهانی کرده است . در آن روز به معنی خاص کلمه حال عمومی همه مردم لارستان مصداق این غزل « ملای نراق » بود .

     عمریست که اندر طلب دوست دویدیم               هم مدرسه ، هم میکده ، هم صومعه دیدیم

         با هیچکس از دوست ندیدیم نشانی            وزهیچکسی هم   خبر  او نشنیدیم

        در کنج خرابی پس از او جای گرفتیم           تنها و دل افسرده و  نومید خزیدیم

     سر بر سر زانو بنهادیم و نشستیم                 هم بر سر خود خرقه صد پاره کشیدیم

   هر تیر که امد همه بر سینه شکستیم                  هر تیغ که آمد همه بر فرق خریدیم

  جام ارچه همه زهر بلا بود گرفتیم                     می گرچه همه خون جگر بود چشیدیم

        چشم از رخ هرکس همه جز دوست ببستیم     پا از در هرکس همه جز خویش بریدیم

  هر نقش بجز نقش وی از سینه ستردیم                هر مهر بجز مهر وی از دل ببریدیم

    جز عکس رخش ، زآینه دل بزدودیم                 جز یاد وی از مزرع خاطر درویدیم

       گر تشنه شدیم ، آب زجوی مژه خوردیم             ور گرسنه ، لخت جگر خویش مکیدیم

  یک چند چنین چون ره مقصود سپردیم                         المنته لله  که  به   مطلوب     رسیدیم

  خرم سحری بود   که  با یاد  خوش او                 بنشسته که از شش جهت این نغمه شنیدیم

 کایام وصال است   و  شب هجر سر آید            بر خیز « صفایی » چه نشستی که رسیدیم

راس ساعت دوازده شب هجدهم اردیبهشت هواپیمایی غرش کنان از فراز شهر جدید لار گذشت و هزاران نفر از مرد و زن وکوچک وبزرگ به تصور اینکه  حضرت اقا تشریف آورد ه اند  از خانه ها بیرون آمدند اما همه اشتباه می کردند چون مقام معظم رهبری  راس ساعت تعیین شده در برنامه ،وارد فرودگاه لارستان شدند .

بامداد روز نوزدهم استادیوم ورزشی تختی از جمعیت موج میزد و همه در انتظار ورود رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی ایران بودند 0سر انجام انتظار به پایان رسید ، سخنرانی حضرت اقا شروع شد و شور و شوق جمعیت به اوج رسید 0

مقام معظم رهبری در بخشی از سخنان خود فرمودند : « اگر ارزیابی ما در باره ملت ها تابع این است که مقدار آگاهی آنها را بسنجیم ، مقدار عزم و اراده ملی آنها را بسنجیم ،روشن بینی و شجاعت آنها را در اقدام بسنجیم .اگر این وسیله سنجش قدر و قیمت جمعیت ها و ملت هاست باید بگویم مردم لارستان و منطقه لارستان بزرگ ، به حسب این مقیاس ها و معیارها جزو برجسته ترین مردم کشور پهناور ما هستند .

غریو شادی جمعیت  ،آسمان لارستان را به لرزه در آورد ، انتظار به پایان رسیده بود مردم به پاس یک قرن تلاش و جانفشانی در جهت حاکمیت دین خدا ، اینک  پاداش خود را دریافت کرده بودند ،  آنها  از بعد  عزم و اراده ملی  ، روشن بینی و شجاعت در ردیف برجسته ترین مردم کشور قرار گرفته بودند و عنوان  « لارستان بزرگ » هدیه ای بود  جاودانه از سوی ولی امر مسلمانان جهان

به مردم لارستان ، به پاس یک قرن مجاهدت و از خود گذشتگی . یک قرن پاسداری از نهضتی که مرحوم سید عبدالحسین لاری بنیاد نهاد ،یک قرن زندگی مسالمت آمیز برادران دینی و یک قرن مدیریت بی نظیر علمای دین در این منطقه وسیع و گسترده .

                                                                                                                                                پایان

 

 

وحدت واقتدار        

مردمی شایسته یک هدیه جاودانه

                                                              نوشته : حسن هوشمند

قسمت  : ششم

مروری بر حوداث و اتفاقات رخ داده در یک قرن اخیر در منطقه لارستان اگر چه با چند رویداد تلخ و غم انگیز نیز همراه است ،اما با توجه به وسعت منطقه ، تنوع طوایف ساکن در شهرها و روستاها ، عقاید ، آداب و رسوم و سایر عوامل ، چنانچه بخواهیم  پیرامون روابط فی مابین مردم این نواحی به داوری بنشینیم ، بدون تردید به این نتیجه می رسیم که در حوزه لارستان چنان همدلی ،اقتدار و دوستی حاکم است که می توان از آن به عنوان الگویی مثال زدنی نام برد .

اگر چه متاسفانه در طی سالهای اخیر دست های پیدا و پنهانی از درون و برون جامعه لارستان  به عمد یا غیر عمد تلاش کرده اند این وحدت و همدلی را خدشه دار کرده و با دو قطبی کردن مرکز شهرستان و نواحی اطراف اقتدار منطقه بزرگ لارستان را کمرنگ کنند لیکن خوشبختانه هنوز این تفرقه افکنی ها نتوانسته ریشه در عمق افکار و اندیشه های آحاد جامعه دوانده و مقابله با آن دشوار گردد به همین دلیل قطعا و یقینان با خردمندی وهوشمندی می توان اهداف تفرقه افکنان را خنثی کرده و زمینه ترقی و تعالی کل منطقه را فراهم نمود.

نگاهی گذرا به تاریخ این ناحیه نشان می دهدکه ایمان و اعتقاد راسخ به دین مبین و خردمندی و فرزانگی مردان و زنان ساکن دراین حوزه که ریشه در سابقه طولانی زندگی مسالمت آمیز آحاد مردم دارد به اعتماد و همدلی هر چه عمیق تر ساکنین کمک کرده و عنوان « لارستان بزرگ » تداعی کننده ناحیه ای است با سابقه تاریخی ، اجتماعی و اعتقادی ملتی که اقتدار خویش را در پیوند با دوستی و رفاقت و محبت می دانند و نه تفرقه و چند دستگی وکینه و دشمنی .

از زمانی که در یک صد سال پیش مرحوم آیت الله سید عبدالحسین لاری ، سنگ بنای نهضتی دینی را آغاز کرد ساکنان این ناحیه گسترده نشانه هایی از وحدت و همدلی را به نمایش گزارده و در سایه همین دوستی و اعتماد بود که سرزمین لارستان در اوج اقتدار به ابراز وجود پرداخت .

از نقاط مختلف داراب و زرین دشت تا لامرد و مهر وساکنان کرانه های خلیج همیشه فارس . از نامداران ایلات قشقایی و خمسه تا خردمندان ساکن در جویم ، بنارویه ،اوز ، گراش ، خنج و بیرم  .از غیور مردان وشیر زنان صحرای باغ تا سلحشوران درز و سایبان همه وهمه در این اتفاق میمون سهیم و شریک بودند و دست در دست یکدیگر از لارستان ناحیه ای ساختند مقتدر و شایسته احترام در کشور پهناور ایران .

جوانمرد سالار ، سهراب بود                                            که از حاج آباد داراب بود

سواران آنجا          به فرمان او                           همه سر سپرده به پیمان او

بنارویه ، سرکرده اش رییس علی                    مراد        دل         میر آقا قلی

شرفویه ای             و بناوریه ای                         چه از جویمی و چه دهکویه ای

قلات و اوز ، جویم و کاریان                                مقر دلیران             و              نام آوران

چه شیعه ، چه سنی همه یار هم                             کنار هم و               یار و غمخوارهم

وراوی که از بیرم و بیخه بود                               به میدان دل از شیر نر می ربود

به همراه او بود چندین هزار                         همه اهل رزم و      همه مرد کار

اگر چه بانی و مسبب این وحدت وهمدلی مردی لایق و شایسته چون حضرت آیت الله سید عبدالحسین لاری بود اما هرگز نباید از یک رکن اساسی در این اتحاد و برادری غافل شد و آن وجود مردمی فرهیخته و دانا در کل منطقه است .  خوشبختانه این اتحاد ریشه در عمق وجود مردم دارد چنانچه این صمیمیت  و یکپارچگی جنبه عاطفی داشت و ناشی از احساسات زود گذر جامعه انسانی به واسطه شرایط حاکم بر منطقه بود بدون تردید پس از رحلت آیت الله سید عبدالحسین از هم گسسته و در دوره های بعد هیچکس قادر به پیوند آن نبود اما برابر اسناد و شواهد در سالهای بعد و در عصر مرجعیت حضرات آیات عظام سید عبدالمحمد ،سیدعلی اصغر و سید عبدالعلی در موارد بسیار نشانه هایی از وحدت هویدا گشته و نتایج مثبت و ماندگار آن به چشم می خورد . لذا با قاطعیت می توان گفت وحدتی که از یکصد سال پیش شکل گرفته است به رغم حوادث تلخ و غم انگیز رخ داده در برخی موارد اما خوشبختانه نتوانسته خللی به آن وارد سازد و این اتفاق نمی تواند از نوع احساسات و عواطف زود گذر باشد. بلکه به امری ذاتی مبدل گردیده و گزند روزگار قادرنیست رشته مودت و برادری بین این مردم را بگسلاند .

تجارت و اعتبار

مسایل مربوط به تجارت و اقتصاد یکی از ارکان جدا ناپذیر درکنار نام لارستان است . ساکنان این حوزه جغرافیایی از دیر باز به ملتی تاجر پیشه معروف بوده و اگر چه در دههای اخیر این امر موجب گرید اختصاص اعتبارات دولتی و اجرای پروژه های بزرگ نسبت به سایر نقاط محروم کشور کمرنگ باشد و از این جهت مردم به حق خود نرسند اما خواهی نخواهی عنوان «مردم پول دار »یخش جدا ناشدنی از معرفی اهالی لارستان است . با این حال بسیاری از ساکنان سایر نقاط این واقعیت را نمی دانند که آنچه باعث شهرت مردم لارستان در اذهان عمومی و مسوولان رده بالای استانی و کشوری گردیده مقدار پول و میزان ثروت موجود نزد لارستانیها نیست یلکه خصلت زیبای نیکوکاری و بخشش  مردمی است که پیوسته قسمتی از درآمد خود را در راه خدا و برای همنوع خرج می کنند .مردم لارستان در هر سطحی از کسب و کار که باشند اعم از پیله ور و کاسب یا تاجر زمانی از دارایی خود لذت می برند که مبلغی از آنچه بدست آورده اند صرف امور خیریه نمایند واین امر نه یک عادت مرسوم که در ذات آنها نهادینه شده است .در یک قرن پیش زمانی که تاجرانی چون حاج علی وکیل ،حاج محمد حسین امین التجار کمپانی و حاج محمد غلامحسین عسکر از ثروت خود در جهت توسعه فرهنگ دینی استفاده می کردند تا نهضت اسلام خواهی سید عبدالحسین را قوام بخشند مرحوم حاج غلامرضا معتمد در گوشه و کنار این منطقه مشغول ساخت دهها برکه و سایر ابنیه خیریه بود و بانوی پیله وری چون مرحوم زینب از تتمه دارایی محدود خود چند خمره سفالی خریداری کرد و سفارش نمود در بیابانها و ارتفاعات دور دست در زمین نصب کنند تا هنگام بارندگی مقداری آب در خود ذخیره کرده و بیابان گرد تشنه ای را نجات دهد .در عصر حاضر نیز که اوضاع اجتماعی و اقتصادی و سکونت مردم تغییر کرده است هنگامی  که ثروتمندان بزرگ منطقه به ساخت بیمارستان های چندین میلیاردی مشغول هستند ،کاسب کاران جزء با تعمیر کلاس های درس مدارس ،نصب آبشیرین کن وساخت یک مسجد کوچک در روستایی فقیر و دور افتاده از درآمد خویش هزینه میکنند وهزاران زن و مردکه کل آمدشان در حد معیشت زندگی است از سر دلسوزی و انجام وظیفه و در حد وسع با کمک مالی به درماندگان و فقرا ی شهر یا روستای محل سکونت خود به زندگی خویش آرامش میبخشند و این حسن خدادای موجب گردیده که عظمت و اقتدار این ناحیه وسیع پایدار بماند .

تنوع و غنای فرهنگی

یکی دیگر از مشخصه های مردم لارستان تنوع و غنای فرهنگی در این حوزه جغراقیایی است .معمولا واژه فرهنگ از معنی و مفهوم گسترده ای برخوردار بوده و دامنه وسیعی از مفاهیم را به خود اختصاص داده است .این که نویسنده ای در نوشته خود کدامیک از تعاریف را مورد نظر داشته باشد یک امر شخصی است .با این حال جهت اطلاع خوانندگان عزیز ، منظور نویسنده این مقال از فرهنگ «مجموعه ای از اعتقادات ، عادات ،فضیلت ها و خصایل نیکو و پسندیده ای است که از دیرباز در یک جامعه رایج شده ، با گذر زمان تکامل یافته و در عصر حاضر به عنوان شیوه ای مقبول و ارزشمند به ما رسیده است ».

بنابراین با توجه به برداشت خوانندگان از مفهوم فرهنگ لازم است به استحضار برسانم که در این نوشته بیشتر به جنبه اعتقادی ، رفتاری و خصایل نیکو توجه شده است .با این توضیح ،از نظر اعتقادی ، اگر چه بیش از سه قرن از ظهور دین مبین اسلام خورشید تابناک آن در ناحیه لارستان درخشید اما خوشبختانه در کوتاهترین زمان ممکن بهره مندی از آیات زندگی ساز این دین اللهی بر همه ابعاد زندگی مردم تاثیر نهاد و اعتقاد راسخ به کلام خدا بخشی از زندگی مردم این سامان را رقم زد .آیات روشنی بخش قران مجید آنچنان بر روند زندگی مردم غالب شد که شکل گیری رفتارهای انان که بعدها به فرهنگ مردم تعبیر شد همه وهمه متاثر از آیات قرانی بود . اگر دامداری گوسفندش در بیابان مانده و نگران این بود که در چنگال حیوان درنده ای گرفتار شود با توسل به کتاب خدا و خواندن سوره « والشمس و ضحاها»بصورت یک نفس و قفل کردن چاقویی دهان همه درندگان را تا صبح روز بعد می بست و چنانچه بانوی خانه حامله بود و نگران سقط جنین ،باز به قران توسل میجست وبا خواندن سوره های چهار گانه که با «قل» آغاز میشود و قفل کردن چاقویی و آویزان کردن آن به دیوار، جنین را به کمر مادر قفل میکرد تا زمان وضع حمل که چاقو را از دیوار جدا کرده و باز می کردند تا به حکم خدا جنین رها شده و متولد گردد .همچنین برای موارد مشابه دیگری که مولف در کتاب « فرهنگ فراموش شده » به آنها اشاره کرده ام .

از جمله دهها خصلت نیکوی دیگر این مردم که بخشی از فرهنگ آنان را تشکیل می دهد حفظ حرمت بستگان ، آشنایان و همسایگان در هنگام وقوع اتفاقات غم انگیز و شادی آفرین همچون عروسی ها ، ختنه سوران ،مهمانی ها و عزاداریها است .توجه به کرامت انسانی همنوع جزیی پیوند خورده با زندگی عادی مردم است .هرگز خانواده ای به جشن و شادی نپرداختند در حالی که همسایه اش به عزاداری مشغول است ، حتی اگر مجبور به انجام مجلس شادی بودند محل اجرا را تغییر میدهند تا به همسایه خود بی احترامی نکرده باشند .

 مردمداری و احترام به همنوع در میان مردم لارستان ریشه ای بس عمیق دارد . از حمایت و همراهی در هنگام اجرای مراسم شادی بخش عروسی ، تا همراهی به کمک در پخت غذا برای کسی که مهمان بر او وارد شده و اهدا مواد غذایی به همسایه تا در برابر مهمان شرمنده نشود .از بردن لباس سفید برای همسایه ای که مدتی در عزای عزیزی سیاه پوش بوده و استدعای تغییر لباس تا بردن بشقابی غذا برای همسایه ای که احتمالا بوی آن را شنیده است .

وهزاران مورد از خصلت های نیکویی که در مجموع به فرهنگ مردم لارستان غنا بخشیده .

                                                                                                                                                ...ادامه دارد .

                                                                                                               

 

تازه های نشر

 

                                «مردان قبیله شرف »

نوشته : حسن هوشمند

همزمان با سومین سالگرد ارتحال عالم ربانی حضرت آیت الله العظمی سید عبد العلی آیت اللهی کتاب «مردان قبیله شرف »تالیف محقق و پژوهشگر لارستانی مهندس حسن هوشمند چاپ و منتشر شد .

این کتاب که حاصل دو سال تحقیق مهندس هوشمند است ،پیرامون تاثیر معنوی خاندان آیت الله سید عبدالحسین لاری بر مردم لارستان و رویدادهای تاریخی یکصدوسی سال گذشته یعنی از سال 1308ه . ق تا کنون به بحث و بررسی پرداخته و ناگفته هایی ازحوادث تلخ و شیرین این دوره را به خواننده ارایه می دهد .مولف اثر خود را به روح بلند حضرت آیت الله العظمی آیت اللهی ، بیت شریف و کلیه ارادتمندان آنجناب تقدیم کرده است .

کتاب دارای یکصد وشصت و چهار صفحه و بصورت مصور در سه فصل تنظیم گردیده که در فصل نخست با عنوان «مردی که تاریخ لارستان را تغییر داد »پس از یک مقدمه سه صفحه ای به شرح ورود یک کاروان رویایی از دروازه جنوبی شهر لار در معیت یک مجتهد چهل و پنج ساله می پردازد که قرار است تاریخ این حوزه جغرافیایی را تغییر دهد . حوادث تلخ سالهای

1307و1308ه . ق در منطقه ، نقش روحانیون در زندگی مردم ،مروری بر زندگانی حضرات آیات عظام سید عبدالحسین و سید عبدالمحمد و بویژه جایگاه علمی و مبارزاتی مرحوم آیت الله سید عبدالمحمد وداستان دلاورمردیهای مردم مناطق لار، کورده ، دهکویه ، بنارویه ، جویم ، اوز و سایر نقاط را شرح می دهد .

فصل دوم با عنوان «مردی از قبیله شرف » با معرفی حضرت آیت الله العظمی سید عبد العلی آیت اللهی آغاز شده و مراحل زندگانی این مرجع عالیقدر ،آثار خطی ،اشعار ، منش و شخصیت حضرت آقا از دیدگاه بزرگان ، شاعران و نویسندگان شهرستان ، مبارزات سیاسی و مکا تبات با حضرت امام «ره» ادامه می یابد .استمداد مردان عصر پهلوی از جمله بخش های

جالب و خواندنی کتاب است که خواننده را با یکی از وجوه مهم شخصیتی حضرت آیت اللهی آشنا می سازد

قیام طایفه لر و نفر به رهبری حضرت آیت اللهی ، ارتباط با مقام معظم رهبری « مدظله العالی»، زلزله سال 1339آخرین روزهای زندگی حضرت آقا وتاثیر فوت ایشان در شعر شاعران از مطالب دیگر فصل دوم است .شرح سه خاطره بیاد ماندنی مولف در ملاقات با حضرت آیت اللهی پایان بخش فصل دوم می باشد. در فصل سوم نیز به عکس ها و تصاویر اختصاص یافته است . بر اساس گزارش ستاد ارتحال حضرت آیت اللهی قرار است در ساعت نه شب مورخ 18/3/94در فرهنگ سرای مرتضوی با حضور اقشار مختلف مردم لارستان از کتاب رونمایی بعمل آید .در این مراسم مولف پیرامون اثر خود به ایراد سخن می پردارد.

 

مردی که با یک قلم جهان را تسخیر کرد

مردمی شایسته یک هدیه جاودانه

قسمت پنجم                                                                            نوشته :حسن هوشمند

سال 1314شمسی در حالیکه حضرت آیت الله سید علی اصغر موسوی لاری تمام مساعی و تلاش های خود را صرف رفع مشکلا ت و گرفتاری های مردم کرده بود ، خداوند فرزند پسری را به ایشان عطا فرمود .حضور این نوزاد همانند هر نوزاد دیگری  ،حال و هوای خانه را تغییر داد و برای حضرت آیت الله که طی سه سال گذشته سخت درگیرمسایل و مشکلات مردم بود بهانه ای شد تا پس از سالها رنج و سختی ناشی از مشاهده زندگی هزاران انسان ساکن در لارستان لبخندی  شادی بخش بر لبانش نقش ببندد .

به همین دلیل ساعتی پس از تولد نوزاد ،او را در آغوش گرفت و پس از اذان و اقامه در گوش فرزند در حا لیکه سخت اظهار شادمانی میکرد با صدای نسبتا بلندی و در حضور سایر اعضای خانواده فرمودند :پسرم در این روز خجسته و به حرمت نام پاک امام حسن مجتبی (ع)تو را سید مجتبی می نامیم ،باشد که این نام بر تو مبارک و همراه با برکات اللهی باشد .پسرم به امید خداوند متعال تو را چنان پرورش دهم که در آینده تکیه گاه قابل اعتمادی برای هزاران انسان مومن وخدا جو در این کشور وحتی در جهان باشی .پسرم از تو انسانی بسازم که به امید پروردگار عالم همه وقت خود و درهر شرایطی از زندگی منشا خدمات ارزشمند و مهمی برای دین مبین باشی .

به همین دلیل فرزند حضرت آیت الله سید علی اصغر به رغم بر خوداری از محضر مادری دلسوز وپدری مهربان لیکن نسبت به سایر همسالان از زندگی دشوار تری برخوردار گشت . دشوار از این جهت که سالها قبل از این که به سن فراگیری و آموزش برسد ،در محیط خانه هر روز مشغول آموختن درس مهمی از زندگی شد . درسی که  آموختن آن خاص سید مجتبی بود و بانی و مسبب آن کسی نبود جز پدر .

بعنوان مثال ،یکی از اتفاقات مهم و خوشحال کننده در زندگی هر کودک اظهار لطف و محبت و در آغوش گرفتن و بوسیدن از سوی پدر درحضور دیگران و بخصوص کودکان همسن وسال است .اما سید مجتبی هرگز در حضور سایر کودکان از سوی پدر بوسیده نشد ، زیرا در آن سالها پدر بخشی از وقت خود را در میان کودکان یتیم و بی سرپرستی می گذراند که مسولیت آنها را بر عهده داشت و پیوسته در تلاش بود غم بیکسی بر روحیه آنها تاثیر نامطلوب  نگذارد .این کودکان در منزلی در همسایگی حضرت آقا زندگی می کردند تا رسیدگی و نظارت بر آنها آسان و دایمی باشد ،اما عدم توجه آیت الله به فرزند در حضور دیگر کودکان یک اقدام عمدی نبود بلکه حساب شده و با علم به جایگاه فرزند در آینده صورت می گرفت به همین دلیل آن مرد فرزانه به محض ورود به خانه کودک خود را بر زانو می نشاند و از اتفاقات پیش آمده  درسی مهم به او می آموخت .

جالب ترین واقعه ایام کودکی سید مجتبی در یک روز سرد زمستان اتفاق افتاد .آقا سید مجتبی به یاد داشت شب قبل هنگام خواب از لحاف بزرگی به عنوان روانداز استفاده کرد .اما بی خبر از این که نیمه های شب مردی سراسیمه ونالان منزل حضرت آیت الله سید علی اصغر را دق الباب می کند و با اندوه فراوان اعلام می نماید : همسرم وضع حمل کرده است . در خانه هیچ چیز برای روانداز نوزاد نداریم . اکنون مادر و کودک از سرما می لرزند. آیت الله سید علی اصغر به درون منزل می آید اما هیچ چیز نمی یابد تا به آن مرد کمک کند زیرا طی آن سالها هر آنچه بود واحساس کرد می تواند مشکلی از شخص فقیری بر طرف کند، بخشیده بود و اکنون درآن نیمه شب حتی یک پتوی کهنه نبود تا به آن مرد کمک نماید . ناگهان چشمش به رو انداز سید مجتبی افتاد با خود اندیشید این لحاف برای بچه  من زیاد است .بلافاصله نیمی از آن را برید و به مرد مستمند داد.

سید مجتبی هنگامی که بیدار شد با مشاهده لحاف نخست متعجب شد ناگهان با صدای بلند شروع به خندیدن کرد .آنچنان می خندید که سایر اعضای خانه به سمت اتاق او دویدند .سید مجتبی در حالیکه همچنان به شدت می خندید به لحاف اشاره می کرد . پدر فرزند کوچک خود را در آغوش کشید و در حالیکه او را می بوسید اتفاق شب گذشته را برای او بازگو کرد و گفت : فرزندم تو امروز اینگونه می خندی در حالیکه من دیشب  به خاطر رنجی که مردم این شهر می کشند تا بامداد می گریستم . این اتفاق آنچنان بر روحیه سید مجتبی تاثیر گذاشت که تا پایان عمر فراموش نکرد .

از جمله اتفاقات آموزنده دیگری  که از پدر و استاد خویش آموخت و هرگزآن را  فراموش نکرد مربوط به ایام کودکی و آموزش قران کریم در محضر پدر بود . آقا سید مجتبی هر روز بامداد در آتاق پذیرایی و تا قبل از ورود دادخواهان ساعتی را به فراگیری قران می پرداخت . روزی در کمال تعجب مشاهده کرد بجای قالیهای اتاق تعدادی حصیر زبر و سخت انداخته اند . به آرامی و ادب پرسید : قالیها چه شدند ؟پدر جواب دا دپسرم : قران بخوان ، بعد از اتمام درس قران با کنجکاوی در مورد قالیها از مادر سوال کرد و پاسخ شنید : دیروز یک طلبه جوان ازدواج کرد اما حتی یک فرش نداشتند حضرت آقا هم به او گفته بود بیا فرش خانه ما را ببر او هم آمده همه فرش ها را جمع کرده و برده .

آیت الله سید مجتبی موسوی لاری در سال 1332شمسی و در حالیکه هجده سال داشت به همراه پسر عموی خود حضرت آیت الله العظمی سید عبد العلی آیت اللهی عازم شهر مقدس قم شدند تا از محضر درس علمای عظام در حوزه علمیه قم مستفیذ گردند.

اما آموزش درس زندگی که از جانب پدر ارایه می گردید همچنان ادامه داشت .و در این مقطع از زندگی از سوی پدر ماموریت یافت  تا در تهران با دولت مردان و صاحب منصبان کشوری ملاقات کرده و ضمن تشریح اوضاع اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی منطقه لارستان برای آنها ،در ضمن از دیدگاه دولت مردان نسبت به لارستان بخصوص در امر نمایندگی مجلس مطلع شده و نتایج این ملاقات ها را بصورت مستمر به پدر گزارش نماید . حضرت آیت الله موسوی لاری بعد ها پیرامون اتفاقات آن روزها گفتند :هفته یک بار و عموما روزهای پنجشنبه به تهران می آمدم وبا شخصیت های مهم ومردان صاحب نفوذ ملاقات می کردم . در این ملاقات ها ضمن ابلاغ پیام آقا به انان ، پاسخ اقایان و نتیجه گفت و شنود های دو طرف را به اطلاع پدر می رساندم

زندگی در کنار مرد بزرگی چون حضرت آیت الله سید علی اصغر از حضرت آیت الله سید مجتبی یک مرد فرهیخته و دانا ساخته بود . ایشان در آن سنین و در آغاز جوانی با ملاقات با سران کشور و بحث های حساب شده و منطقی با آنها نشان دادکه درس های پدر طی این سالها از او یک مرد سیاستمدار و کهنه کار ساخته است . اوج خردمندی حضرت اقا سید مجتبی زمانی اشکار و هویدا شد که مقرر گردید با سردار فاخر حکمت رییس مجلس شورای ملی ملاقات کند . هنگامی که تاریخ و ساعت ملاقات تعیین گردید برای اینکه به مجلس شاهنشاهی مشروعیت ندهد  اعلام فرمودند  :بهتر است این ملاقات در منزل سید ابوالحسن باشد و با این اقدام سنجیده جایگاه بلند روحانیت لارستان را به بالاترین مقام سیاسی کشور گوشزد کردند .

در جریان همین ملاقات ها ی هفتگی با مردان صاحب نام کشور و نمایندگان حاکمیت بود که امکان ملاقات با شاه ایران برای آنجناب فراهم شد اما ایشان با هوشمندی این ملاقات را غیر ضروری دانسته وبه دربار نرفتند .با این حال به محض این که اطلاع حاصل کردند شهید نواب صفوی به قم آمده اند به دیدار ایشان شتافتند . دراین ملاقات شهید نواب صفوی به گرمی از ایت الله سید مجتبی موسوی استقبال کرده و می فرمایند چنانچه حضرت آیت الله سید علی اصغر قصد عزیمت به تهران دارند اطلاع دهید تا برای استقبال از ایشان فداییان اسلام در فرودگاه بسیج شوند .

 در جریان موضع گیری مراجع عظام در برابر لایحه انجمن ایالتی و ولایتی ، آقاسید مجتبی موسوی لاری واسطه رساندن طومار و پیغام های مردم معترض و حامی مرجعیت لارستان به دفتر علمای عظام ، بخصوص امام راحل (ره)شدند ودر سال 1341قبل  از عزیمت به کشور المان خدمت حضرت امام (ره) می رسند و امام ایشان را مامور تحقیق و بررسی پیرامون معماری مسجد هامبورگ و نیز عملکرد یکی از فعالان فرهنگی در المان می کنند .

-          فراتر از ایثار

حضرت آیت الله موسوی لاری در آغاز جوانی دچار یک بیماری گوارشی شدند و این بیماری تا پایان عمر شریف همچون یک مهمان ناخوانده و مزاحم جسم او را رنج داد اما عجیب اینکه بیش از پنجاه سال این بیماری در وجودش لانه کرده بود اما نتوانست به روح بلند و خدا جوی این مرد بزرگ خللی وارد سازد .

در سال 1342برای ادامه معالجات به آلمان سفر کردند و ره آورد این سفر اگر چه سلامتی جسم نبود لیکن نتایج تحقیقات و مطالعات خود را در قالب سلسله مقالاتی تحت عنوان «سفر به آلمان » به رشته تحریر درآورد که در نهایت همین مقالات موجب شکل گیری کتاب ارزشمند « اسلام و سیمای تمدن غرب » گردید . این کتاب از چنان اهمیت علمی، تحقیقی برخوردار بود که توسط معروفترین مترجمان جهان به زبانهای مختلف از جمله ،انگلیسی ، فرانسه ،عربی ، اردو ، اسپانیولی ، آلمانی ، ژاپنی ، روسی ، مالاوی ، چینی و چندین زبان زنده دیگر دنیا ترجمه وکتاب و مولف آن به شهرت جهانی رسید . تالیف آثار دیگر حضرت آیت الله از جمله کتاب هایی چون « رسالت اخلاق در تکامل انسان »و «مبانی اعتقادات در اسلام » و سایر اثار از حضرت آیت الله موسوی لاری نویسنده ای بزرگ و صاحب نام ساخت که می توانست برمسلمانان جهان تاثیر بگذارد .

با این حال هیچ کس نمی تواند این واقعیت را بپذیرد که بیماری سخت و طولانی مدت حضرت آیت الله به منزله نعمتی از جانب خداوند برای این بنده خاص بود . انسان های معمولی با یک روز ناراحتی گوارشی حد اقل به مدت یک هفته از زندگی عادی باز می مانند . لیکن این مرد در تمام عمر با بیماری گذراند و هر روز از آن بعنوان وسیله ای برای نزدیک شدن به خدا و رسول بر حقش بهره جست .

در سال 1355در شهر قم و در زیر زمین خانه کوچکش دفتری دایر کرد با عنوان «دفتر گسترش فرهنگ اسلامی » و شروع به ارسال کتاب به سایر کشورهای جهان نمود .طولی نکشید که بدلیل استقبال از خدمات این دفتر که حتی یک تابلو کوچک نیز بر سر در آن نبود هزاران نامه بسوی منزل آیت الله سرازیر شد وحضرت آقا را مجبور کرد نام دفتر را به « مرکز نشر معارف اسلامی درجهان » تغییر داده ، در ضمن خانه ای در نزدیکی منزل خریداری کنند و فعا لیت های مرکز را به آنجا منتقل نمایند . کلیه هزینه های این مرکزاز محل کمک های مردمی تامین می گردید.

در سال 1372به لحاظ تاثیری که انتشار کتاب های ایشان در جمهوری آذربایجان به جای گذاشته بود آکادمی علوم آن کشور دکترای افتخاری را به نام حضرت آیت الله موسوی لاری صادر نمود وبه همین مناسبت مراسمی در دانشگاه باکو برگزار شد .

خدمات بی نظیر آیت الله موسوی لاری به مردم سراسر جهان اعم از مسلمان و غیر مسلمان به یک موضوع جهانی مبدل گشت و تاثیر فعالیت های اسلامی این مرد فرهیخته از زندانهای امریکا تا کاخ سلطنتی انگلستان و کتابخانه واتیکان را درنوردید و هزاران انسان تشنه معنویت را در پنج قاره جهان از چشمه زلال اسلام ناب سیراب کرد. یک زندانی امریکایی در نامه ای خدمت آیت الله نوشت : تعدادی کتاب از طرف شما دریافت کردم ،این کتاب ها آرام آرام در تمایل به اسلام یاری ام کرد اکنون من در بیرون از زندان هستم و سازمانی را برای کمک به مسلمانان زندانی تاسیس کرده ام .مسوول کاخ سلطنتی انگلیس در نامه ای عنوان حضرت آیت الله می نویسند : والاحضرت ولز به من دستور داده اند که بهترین درود هایشان را به پاس ارسال کتاب « اهدایی » به شما اعلام نمایم .

ایشان خواسته اند که به جنابعالی اطلاع دهم که با کمال خوشوقتی ، کتاب شما را دریافت و تلاش و کوشش سخت شما را در خلق چنین اثری تحسین کرده و می ستاید ، والاحضرت ، لطف و مهربانی شما ، همراه با اندیشه دلسوزانه تان را ستایش کرده و به همین سبب از من خواسته اند که بهترین آرزوهای قلبی ایشان را به شما ابراز دارم .

مسوول کتابخانه واتیکان پیرامون کتاب ارسالی از مرکز نشر معارف اسلامی می نویسند :این کتاب حاوی مضامین عرفانی است ،از این رو آن را در بهترین جایگاه کتابخانه جهت استفاده محققان قرار دادیم .نگاهی گذرا به عملکرد سی و سه ساله مرکز نشر معارف اسلامی در جهان بیانگر این واقعیت است که میلیونها انسان  در پنج قاره جهان تحت تاثیر معنوی خود قرار داده است .برای معرفی فعالیت های مردی که از یک خانه کوچک در شهر قم با وجود یک بیماری سخت و طاقت فرسا و در مدت نیم قرن این چنین گسترده به معنویت مردم جهان کمک کرد وبه اعتقاد بسیاری از برزگان ،خدمات ایشان بیش ازیک  وزارتخانه است اگر عنوانی غیر از « فراتر از ایثار » بر میگزیدم از دایره انصاف خارج شده بودم .

                                                                                                                                                                ادامه دارد... .

 

 

 

�                

 

 

طلوع یک خورشید در لارستان

مردمی شایسته یک هدیه جاودانه

قسمت چهارم                                                                       نوشته :حسن هوشمند

در گذشت حضرت آیت الله سید علی اصغرموسوی لاری ،مردم مناطق جنوب فارس را در بهت و حیرت فرو برد . هیچ کس انتظار نداشت آن مرد بزرگ که هم مرجعی عالیقدر ،هم سیاستمداری توانمند و هم مدیری لایق در امر اجرای طرح های عمرانی منطقه بود در آستانه پنجاه و هفت سالگی که مرحله پختگی و کمال است ،جان به جان آفرین تقدیم کند .با این حال فاجعه بزرگ رخ داده و چاره ای جز پذیرش آن نبود .فوت ناگهانی مردی که بمعنی خاص کلمه تکیه گاهی مطمئن و قابل اعتماد برای ساکنان یک منطقه وسیع بود و آمال و آرزوهای جمع کثیری از مردم در وجود او خلاصه می گردید ، می توانست سخت ترین ضربه روحی را به مردم این ناحیه وارد سازد .اما از آنجایی که خداوند همیشه یاور این مردم است از مدتی قبل شخصیتی بزرگ را آفریده و تا آن زمان به مرحله کمال رسانده بود .حضرت آیت الله العظمی سید عبدالعلی آیت اللهی فرزند برومند حضرت آیت الله سید عبدالمحمد لاری و نوه مجاهد بزرگ آیت الله سید عبدالحسین لاری .

حضرت آیت اللهی در آن زمان در شهر مقدس نجف مشغول به تحصیل بود ند و اگر چه مدت کوتاهی از سفر ایشان میگذشت و شخصا مایل بودند فرصت بیشتری داشتند تا از محضر درس علمای نامدار آن سامان کسب فیض کنند ، لیکن به اعتقاد همه بزرگان علوم دینی ، از جمله پدر بزرگوارشان ، عمو و پدر همسرشان و بویژه استادشان آیت الله العظمی سید نور الدین معروف به «نایب الامام » حضرت ایت اللهی مصدق بودند و نیازی به ادامه تحصیل در نجف نداشتند .

حتی تلاش در جهت انصراف ایشان از مسافرت به نجف تا بدان مرحله رسید که حضرت آیت الله سید علی اصغر دو کودک داماد خود که یکی از آنان طفلی دو ساله بود به منزل خویش برد تا شاید مانع از این سفر شوداما بی فایده بود و چون احساس کردند حضرت اقا همچنان اصرار به رفتن دارند ؛نامه ای به آیت الله سید نورالدین می نویسند که حضرت آیت اللهی را راضی نمایید تا از رفتن به نجف منصرف شوند .اما عشق به آموختن شوری در دل آن مرد خدا ایجاد کرده  بود که هیچ سدی  نمی توانست مانع رفتن شود .  سالها بعد بانوی بزرگوار (بی بی) همسر حضرت آقا برای حاج حسن آقا تعریف  کرد : زمانی که در نجف بودیم  ، بسیار به من سخت گذشت  .در آن زمان ما چهار فرزند داشتیم که با اصرار پدرم دو تای آنها در ایران مانده بودند . هیچکس نمی تواند حال یک مادر دور از فرزند را درک کند . من  از دوری دو فرزندم شبانه روز می گریستم ، زیرا یکی از آنها فقط دو سال داشت .  شرح این خاطره درسی بزرگ به خواننده می آموزد که این مجتهد عالیمقام برای کسب علم حاضر بود چه بهایی بپردازد .

 باری بلا فاصله  بعد از رحلت حضرت آیت الله سید علی اصغر از سوی بزرگان و معتمدان شهر سیل نامه ها و مکاتبات بحضور علمای بزرگی چون حضرت آیت الله العظمی بروجردی ارسال و در خواست موکد داشتند ترتیبی اتخاذ فرمایند تا حضرت آیت اللهی به لارستان باز گردند .

 در سایه همین تلاش ها سر انجام در روز 28شهریور سال 1334 حضرت آقا وارد لارستان شدند . خبر ورود مجاهد دیگری از خاندان جلیل سید عبدالحسین که بر حسب اتفاق در جریان واقعه انتخابات سال 1328 شهامت و جسارت خود را در مواجهه با ظلم و جور حاکمیت نشان داده بود و مردم خوب ان را بخاطر داشتند ساکنان تمام نواحی جنوب فارس از جمله اهالی شهر لار و مناطق بستک ، بندر لنگه ، لامرد ،خنج ،اوز ، گراش ، کورده ، دهکویه را به هیجان آورد . بطوری که گروه زیادی بصورت پیاده تا آب باریک در فاصله نود کیلو متری شهر لار و حوالی شهر بنارویه به استقبال رفتند .

وجوه شخصیتی حضرت آیت اللهی

حضرت آیت الله العظمی آیت اللهی مجتهدی بزرگ بودند که کلیه مراحل علمی را طی کرده و در سن 31سالگی به درجه اجتهاد نایل آمدند .این عالم ربانی و فقیه سبحانی از وجوه شخصیتی ممتاز و والایی بر خودار بودند .خوشنویسی چیره دست و هنرمندی توانا ،شاعری خوش ذوق ،مبارزی خستگی ناپذیر ، فیلسوفی دقیق و نکته بین ،مجتهدی جامع الشرایط و انسانی خوش قلب و مردمی . بدون تردید در مدت شصت سال زعامت بر مردم هرگز  کسی را از خود و بخصوص از دین مبین تلخ کام نکرد .سالانه بیشترین وجوهات را دریافت می نمود ند ،بر اساس اختیاراتی که از سوی مراجع اعلم ساکن در قم و نجف داشتند می توانستند هر گونه که صلاح می دانند خرج کنند با این حال از ارزانترین و ساده ترین زندگی برخودار بودند . در محاسبه وجوهات آنچنان بر مراجعین سهل و آسان می گرفتند  که طی بیش از نیم قرن هزاران نفر شیفته مراجعه به ایشان  به منظور پرداخت وجوهات شدند .مردم  زیباترین جلوه مرحمت وبزرگواری را در وجود مبارک این مرد بزرگ می دیدند.

در این مجال اجازه می خواهم بصورت خلاصه و گذرا به معرفی برخی از وجوه شخصیتی ایشان بپردازم .

1-خوشنویسی

پیرامون هنر خوشنویسی می توان بسیار سخن گفت . در عصر حاضر از خوشنویسی نه تنهابعنوان  یک هنر که از آن بعنوان یک علم یاد میشود .صاحب نظران اعتقاد دارند خوشنویسی صرفا زیبا نویسی نیست .ورود به این عرصه تابع رعایت قواعد و قوانینی است که هنرمند ملزم به رعایت  آن است .

مرحوم حضرت آیت اللهی خوشنویسی را ازنوجوانی شروع کرد . واز محضر اساتید بنام شیراز از جمله مرحوم ملا محمد جعفر مکتب دار شیرازی ، سید ارسنجانی ، مرحوم میرزا محمد حسین مشاق و سایر خوشنویسان بنام آن عصر استفاده نمود . جعفر عباس زاده رییس انجمن خوشنویسان لارستان در مقاله ای پیرامون اثار حضرت آیت اللهی می نویسند :این اثار بیشتر به رنگ وبوی آثار شاگردان میر عماد شبیه است .دوایر و کشیده های صاف و محکمی که در خطوط ایشان دیده میشود دلالت بر شناخت آن مقدار تعلیماتی بوده که دیده بودند و تلاش ایشان در عرصه عمل . البته استعداد و توانایی بسیار خوبی در نوشتن خطوط غیر از نستعلیق نیز داشته اند . خطوط شکسته و نسخ بجا مانده از ایشان واقعا استادانه است .

 

2- شاعری

حضرت آیت اللهی سرودن شعر را از آغاز دهه سی خورشیدی شروع کردند .بنظر می رسد در ابتدا علاقه ای به جمع آوری و طبقه بندی اشعار خود نداشته و صرفا برای دل خویش می سروده اند .اما بعد ها به ساماندهی سروده های خود پرداخته و ضمن درج تاریخ وذکر عنوان سعی کرده اند یادگاری از خود برجای بگذارند .ایشان در یک دوره زمانی حدود شصت سا له اقدام به سرودن 1297بیت شعر با 101عنوان کرده اند و در این وادی گسترده انچه بیش از هر واژه دیگری خود نمایی می کند واژه « عشق » در اشعار این فیلسوف قرن حاضر است . حضرت آیت الله سید حسین نسابه می نویسند : روزی قصیده یا غزلی از سروده های خودشان برای مرحوم آیت الله حاج آقا صدر برادر امام موسی صدر قرائت کردند ، مرحوم صدر عجیب حالت بهجتی پیدا کردند وفرمودند شعر هم باید فیلسوفی همچون جنابعالی بگوید و پیوسته به مناسبت کلمه فیلسوف فارس را درخصوص ایشان تکرار میکردند با آن که مرحوم صدر خود استاد فلسفه در قم بودند .

حضرت آیت اللهی در سرودن قصیده های بلند تا بیش از دویست بیت استاد و از یکه تازان این هنر سخت به حساب می آمدند که سرودن صدها بیت شعر با یک قافیه در توان هر کسی نیست .مطالعه اشعار حضرت آیت اللهی واقعیتی را بیان می کند و آن پیوندی است که بین او و وجود لایزال خداوندی بر قرار بوده .این پیوند یک عشق رویایی به معبود است که فقط خود حضرت آقا از عمق آن مطلع بوده وبس .

     ای که بگوش جان بسی راز نهان شنیده ای     یا که بدیدگان دل چیز ندیده دیده ای

      صورت معنی جهان نقش زمین و آسمان                  با قلم  خیال خود بر در دل  کشیدای

  با چه سیاستی کنم دست رقیب را جدا                ای که سیاست جهان خوانده به هر جریده ای

 من به خدا نکرده ام در ره خدمتت جفا                            آهوی ناز پرورم از چه زمن رمیده ای

                 

3-مجتهدی جامع الشرایط

مطالعه زندگی نامه (خود نوشت ) حضرت آیت اللهی بیانگر واقعیتی است که نشان می دهد در تمام ایام نوجوانی و جوانی وحتی میانه سالی مطا لعه و تحقیق پیرامون علوم مختلف دینی از جمله صرف و نحو ومنطق ومعانی بیان وفقه واصول ومقدمه فصوص الحکم ورسایل و مکاسب و کفایه ومبدا ومعاد مرحوم ملاصدرا وشرح فصوص قیصری وسایر علوم  بخش مهمی از زندگی ایشان را به خود اختصاص داده است .

استفاده از محضر علمای بزرگ عصر و البته عشق به آموختن از حضرت آقا شخصیتی ساخت که در تمام عمر پر برکت خویش او را مورد احترام خاص و عام قرار داد .با این حال آنچه حضرت آیت اللهی را متمایز می سازد نه فقط آگاهی علمی ایشان که هنر مردمداری و شخصیت جذاب و کاریزمای ایشان است که به عقیده حقیر یکی از دشوار ترین کارها در زندگی هر انسان محسوب می شود . روزانه علاوه بر تدریس و پاسخ به سوالات شاگردانی که هر کدام خود صاحب نظر در دین مبین بودند و رسیدگی به مشکلات مردم که متاسفانه هر گز تمامی نداشت مجبور بودند دهها نفر از عاشقان وارادتمندان نیز که صرفا خواهان زیارت ایشان بودند به حضور بپذیرند .

طالب خوری آمده بود نخلی را در حیاط خانه اقا غرس کند پس از اتمام کار می خواستند اجرت او را بپردازند ، طالب نپذیرفت و فقط خواست آقا را زیارت کند .چون زمان مناسبی نبود آقا قدری ناراحت شدند و طالب هم ناراحت از خانه بیرون رفت و راه کوچه را درپیش گرفت ، ناگهان فریاد آقا بلند شد : او را برگردانید تا ببینمشان . طالب را برگرداندندو مورد تفقد اقا قرار گرفت  این دریای بیکران معنویت تحمل لحظه ای ناراحتی کارگری بنام طالب را نداشت (زارع 1393)

4- مبارزات سیاسی

حضرت آیت اللهی فرزند آیت الله سید عبدالمحمد ونوه مجاهد بزرگ آیت الله سید عبدالحسین لاری وبرادر زاده و داماد بزرگ مرد عرصه فقاهت و سیاست آیت الله سید علی اصغر موسوی لاری بودند این ویژگیها واقعیتی را گواهی می دهد مبنی بر اینکه این مرد نمی توانسته در گوشه ای بنشیند و فقط به وضع و خطابه  بپردازد . ایشان در عرصه مبارزات سیاسی متولد شده و رشد کرده بود پیوسته از زبان مریدان وپیروان خاندان خود شنیده بود که تلاش های خستگی ناپذیر اسلاف او چگونه مردم این ناحیه وسیع را از ظلم و ستم حاکمان نجات داده است و اکنون همه نگاهها معطوف به اوست تا درجهت احقاق حق مردم به مبارزه برخیزد .

خوشبختانه فرصتی پیش آمد و در ایام نوجوانی در حالیکه در مدرسه خان شیراز مشغول به تحصیل بود به عضویت « حزب برادران »به رهبری آیت الله سید نورالدین که در واقع یک انجمن سیاسی مذهبی بود در آمد .این فرصت برای نوجوانی که از آغاز زندگی با تلاش و مبارزه مانوس بوده یک فرصت طلایی محسوب می شد تا خارج از محیط خانه و دور از سایه پدر تجربه سیاسی فراوانی کسب کند . بخصوص اینکه پیوسته در تلاش بود تا طلاب و فضلا را به شرکت موثر در امور سیاسی ترغیب وبا خطابه های بلیغ خود آنها را آماده حضور پررنگ در عرصه های سیاسی نماید .

حد فاصل سالهای 1327و28در منطقه لارستان اتفاقات مهمی رخ داد که فضا را برای ابراز شایستگی و شکوفایی توانایی های ایشان مهیا کرد .دولت مرکزی سعی داشت در انتخابات سال 1328 مجلس شورای ملی در حوزه انتخابیه لارستان دخالت کرده و مهره مورد نظر خود را به مجلس بفرستد . خوشبختانه فراست و هوشمندی حضرت آیت الله سید علی اصغر باعث شد خیلی زود مردم به نیت پلید درباریان پی برده و مقاومت را آغاز کنند .حضور حضرت آیت اللهی در آن روزهای بحرانی در کنار حضرت آیت الله سید علی اصغر بسیار مفید واقع شد  ایشان هنگام سخنرانی با قدرت تمام بر علیه ظلم وستم درباریان موضع گرفتند و با قاطعیت اعلام کردند :هیئت دولت یا کافرند ویا فاسق و فاجر ، در هر حال هرکس قدرت داشته باشد باید باسیف با آنان مبارزه کند . ایراد چنین سخنانی در آن دوره قطعا بی سابقه بود .

حضرت آیت اللهی در سال 42 که حضرت امام (ره )قیام نمودند بار دیگر با جدیت تمام از آن قیام اللهی حمایت کردند و اعلامیه های حضرت امام را در نقاط مختلف شهر ها و بخش های تابعه پخش کردند .و بخصوص در حمایت از آن قیام مردمی تصمیم به مبارزه گرفتند که ماجرای طایفه لر و نفر در لارستان یکی از نخستین قیام های مسلحانه مردمی در ایران محسوب می شود .

4-ارتباط حضرت آیت اللهی با مقام معظم رهبری

از حضرت آیت اللهی می توان بعنوان یکی از عاشقان مقام عظمای ولایت نام برد. علاقه وافر حضرت آقا به رهبری در میان مردم لارستان مثال زدنی است .هنگامی که به تهران تشریف می بردند و باز می گشتند ، مهمترین سوال ارادتمندان این بود که در تهران مقام معظم رهبری را ملاقات کرده اند یا خیر؟ و حضرت آیت اللهی با هیجان خاصی صحنه های ملاقات را تشریح می فرمودند که بیانگر عشق و علاقه ایشان به  مقام عظمای ولایت بود .در سال 1368 دو سه روز مانده به رحلت حضرت امام  (ره)یکی از روحانیون نام آشنا به لار تشریف آوردند .اقا در حیاط منزل روی تخت نشسته بودند . مهمان ایشان گفتند :حال حضرت امام وخیم است و بحث را به آنجا رساند که واقعا تکلیف رهبری مردم پس از امام خمینی (ره ) چه می شود ؟یادم می آید آقا در جوابشان فرمودند : از نظر من جانشین حضرت امام خمینی ،حضرت آیت الله خامنه ای هستند .( اسلام پناه 1393)علاقه مقام معظم رهبری به حضرت آیت اللهی نیز مثال زدنی است .هنگامی که بر اثر ناراحتی قلبی چند سال پیش ایشان را به تهران بردیم ، ظاهرا شب سوم بود که رهبر معظم انقلاب به عیادت ایشان تشریف آوردند .در آنجا ونیز در بازدید موکد پیشنهاد فرمودند که آقا در تهران اقامت نمایند .محل شاهد آنکه می فرمودند ما در مرکز شخصیت علمی جامع الاطرافی همچون جنابعالی نداریم و سخت نیاز و اشتیاق به ماندن شما در مرکز کشور داریم و البته حضرت اقا به دلایل خودشان قبول نفرمودند حتی رهبر عزیز فرمودند پس سال را نصف کنید ، شش ماه پیش ما و شش ماه در لار باشید .ایشان گفتند : نمی توانم ، من به  آن مردم ومردم لارستان به من عادت کرده ایم ( ایت الله نسابه  1384).

                                                                                                                                                ادامه دارد ....

                               

 

اجتهاد و سیاست  :

مرد می شایسته یک هدیه جاودانه

قسمت سوم                                                                           نوشته : حسن هوشمند

 

نعمت خداوند بر بندگانش به شکل های مختلف متجلی می گردد . گاهی وجود یک انسان در میان یک جامعه به معنی نعمتی است از جانب باریتعالی برای ساکنان آن منطقه . به همین دلیل شخصیتی که در ادامه این مقال به شما خوانندگان عزیز معرفی می گردد ،در آن شرایط حساس به معنی خاص کلمه نعمتی بود برای مردم لارستان .

تبعید حضرت آیت الله سید عبدالمحمد به شیراز موجب شد تا بار دیگر صحنه سیاسی ، اجتماعی لارستان دچار خلاء مدیریتی شود .این اوضاع نابسامان حد اقل شش سال  «1348تا1354ه . ق » طول کشید . طی آن سالها در سطح کشور ایران ،حاکمیت جدیدی شکل گرفته بود . ظهور مردانی که  به زعم خود ، افکار و اندیشه های ترقی خواهی را نمایندگی میکردند ، دراجرای فرامین ملوکانه رضا خان ، احترام به دیانت  اللهی و کرامت انسانی را به حد اقل رسانده وبرای جامعه سنتی ایران چشم انداز مبهم و عموما نگران کننده ای را ترسیم می کرد .

تصویب قوانینی همچون قانون کشف حجاب وقانون متحدالشکل کردن لباس و استفاده از کلاه پهلوی برای ملتی که تمام عمر خود در سایه غیرت مردانش به تعصب و ناموس پرستی خوگرفته بود اینک جز غم واندوه و نا امیدی و سرخوردگی از اوضاع ،هیچ امیدواری دیگری نداشت .زنان جامعه ایران که تا آن تاریخ در خانه های خود مشغول تربیت فرزند ان ورسیدگی به امور منزل بودند به ناگاه در یک اقدام مدیریت شده به پا خواستند ودر دیماه سال 1305 شمسی «جمعیت نسوان وطن خواه »تشکیل دادند و به بهانه ترویج بسط افکار و تهذیب اخلاق و ترقی زنان کشور تئاتری به عنوان « تمدن نسوان » در معرض دید عموم قرار دادند .بطوری که فریاد علمای دین چون حضرات آیات عظام مدرس و آشتیانی به آسمان بلند شد .در فروردین سال 1306شمسی خانواده رضا خان عازم شهر مقدس قم شدند وبدون حجاب در حرم مطهر حضرت معصومه «س» حضور یافتند .

در لارستان طی آن سالها تغییرات زیادی صورت گرفت . مردان دین جای خود را به فرماندهان مغرور و متکبر نظامی چون سرهنگ زالتاش و سرهنگ جاهدی دادند . نظامیانی که فقط خود را ملزم به اجرای فرمان مقام مافوق دانسته وحرمت هیچکس را روا نمی داشتند .داستان اجرای قانون کشف حجاب به لارستان رسیده بود و مسوولان شهرستان مجبور بودند ضمن پوشیدن لباس متحد الشکل و بر سر نهادن کلاه پهلوی در حالی که دست همسران بی حجاب خود را در دست دارند وارد باغ نشاط شده و بانوی خود را به سایرین معرفی کنند .لارستان در آن ایام تلخ ترین لحظات تاریخ خود را تجربه می کرد .

در همان زمان بود که بار دیگر مردم احساس کردند به رهبر جدیدی نیاز دارند تا مرجعیت دینی و اجتماعی مردم منطقه را بر عهده بگیرد . این شخص کسی نبود جز حضرت آیت الله سید علی اصغر موسوی لاری فرزند آیت الله سید عبدالحسین و برادر کوچکتر آیت الله سید عبدالمحمد .آیت الله سید علی اصغر درماه شوال سال 1317ه . ق در شهر لار متولد شد .تقدیر او چنان بود که از همان آغاز کودکی هم از بوی عطر شریعت عظمای محمدی «ص» و ولایت والای علوی«ع»بهره مند باشد وهم در میان بوی عطر نمازگزاران مساجد بوی باروت تفنگ مجاهدان فی سبیل الله را استشمام کند .هم از درد بی درمان هزاران مردم ستمدیده که برای دادخواهی درب منزل پدر را می کوبیدند آگاه شود و هم با زیر و بم دنیای بی رحم سیاست آشنا گردد .

اولین معلم آن جناب پدر بزرگوارشان بودند که در آن زمان آوازه علم ، اجتهاد ، عرفان و سیاستش وی را در زمره شخصیت های بزرگ علمی و معنوی و سیاسی جهان تشیع قرار داده بود و از تاثیر گذاران تاریخ ایران در آن عصر به حساب می آمد .

دومین استاد برادر بزرگوارش آیت الله سید عبدالمحمد بود که آیتی از هوش و استعداد و زکاوت به شمار می آمد .پس از هجرت اجباری پدر به فیروز آباد وسپس جهرم برای ادامه تحصیل عازم نجف اشرف شدند و به مدت هفت سال در محضر درس حضرات آیات عظام سید ابوالحسن اصفهانی ، شیخ محمد حسین غروی وسید علی قاضی طباطبایی که در آن ایام از نوادر روزگار بودند کسب فیض کرد وبه درجه اجتهاد نایل شد .در سال 1354 ه .ق باز گشتند و مرجعیت امور شرعی و اجتماعی مردم لارستان را بر عهده گرفتند .

از ان جا که در فروردین سال 1304 تاریخ رسمی کشور از هجری قمری به هجری شمسی تغییر یافت ما نیز دراین مقال اتفاقات پیش رو را به سال شمسی ذکر می کنیم .

لارستان سال 1311 ه . ش:

هنگامی که در سال 1311حضرت آیت الله سید علی اصغر به لارستان بازگشتند ،مردم این ناحیه جغرافیایی در بد ترین شرایط ممکن به سر می بردند . قحطی و گرسنگی ، بیماریهای مختلف ،از بین رفتن کشاورزی ،آلودگی آب برکه ها ،فراوانی کودکان یتیم و بی سرپرست ،فراوانی درماندگان و بیچارگان ، اختلافات قومی و قبیله ای در نقاط مختلف شهرستان ، نبود شغل و امکانات کسب درآمد ،دزدی و غارت ، نا آمنی راهها ، از لارستان چهره ای زشت و نا امید کننده ترسیم کرده بود .

این حوزه جغرافیایی به دلیل شرایط خاص اقلیمی معمولا یک منطقه کم باران وخشک است . دردهه های اخیر به دلیل فراوانی امکانات حمل ونقل و بهبود وضعیت معیشتی مردم ،ساکنان این نواحی کمتر متوجه دشواریهای پدیده خشکسالی و کمبود مواد غذایی می شوند .اما دریک قرن پیش ، حتی در هشتاد سال پیش که امکانات اینچنینی نبود به محض این که دو یا سه سال مستمر خشکسالی حادث می شد ، مردم ازجهت تامین مواد غذایی در مضیقه قرار گرفته و پدیده قحط سالی حاکم می گردید .

از آنجا که در جریان قحطی بدن ها ضعیف می شد ، نمی توانست در برابر بیماریها مقاومت کند و ساکنان منطقه قحطی زده یکی پس از دیگری بیمار شده و فوت می کردند . از سویی آب راکد برکه ها نیز آلوده شده ومنبعی برای رشد عوامل بیماری زا می گردید .درچنین شرایط دشواری که مردم در فقر و گرسنکی به سر می بردند دزدی و غارت وجنگ وخونریزی نیز زیاد می شود .هیچ کس منبع درآمد ندارد و محدود کسانی که پولی دارند در چنان شرایط دشواری امکان تهیه مواد غذایی نخواهند داشت همه این عوامل در آن برهه زمانی در نقاط مختلف لارستان کم و بیش وجود داشت .حضرت آیت الله سید علی اصغر در چنین شرایط دشواری به منطقه بازگشت .

اقدامات خیر خواهانه :

در آن شرایط سخت و دشوار که لارستان به منطقه ای گرفتار فقر وتنگدستی تبدیل شده بود ،مرجع عالیقدر همه فکر و اندیشه خود را معطوف به خدمت کرد وبه فعالیت های خیر خواهانه پرداخت . انجام اینگونه کارها در عصر حاضر آسان می نماید اما در زمانی که مردم در تلاش برای تهیه یک وعده غذا ممکن بود جان خود را ازدست بدهند معنی و مفهوم چنین اقداماتی مشخص میگردد .آیت الله سید علی اصغر برای رهایی مردم از چنگال دیو خشکسالی و نجات انها از قحطی و گرسنگی و انواع بیماریها خدماتی به شرح زیر انجام داد .

1-تاسیس پرورشگاهی برای کودکان بی سرپرست «یتیم خانه » .2-احداث محلی برای نگهداری افراد فقیر و مستمند « بی نوا خانه ». 3-تاسیس دو باب درمانگاه در شهر های لار و گراش . 4- احداث سد لار . 5- تاسیس کارخانه تامین برق . 6- تامین امکانات مالی برای کسانی که قادر به کسب و کار بودند . 7- فعال کردن کارخانه های کوچک چادر بافی در روستای کورده . 8-اهتمام در احیا کردن کشاورزی منطقه . 9-تعمیر برکه های آب در نقاط مختلف شهرستان . 10- وارد کردن داروی کنین برای مبارزه با بیماری مالاریا .              

فعالیت های سیاسی:

در سال 1302 شمسی آیت الله سید حسن مدرس نماینده قدرتمند مجلس در نطقی اعلام کرد : علت انحطاط مسلمین جدایی دین از سیاست است .اشخاص متدین سعی می کنند از سیاست دوری جویند در حالی که «سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست ».در آن زمان یکی از روحانیون جوانی که به معنی واقعی کلمه مفهوم این جمله آیت الله مدرس را درک کرد آیت الله سید علی اصغر موسوی لاری بود .این مرد بزرگ که از آغاز زندگی با مسایل مختلف اجتماعی و سیاسی آشنا شده به خوبی می دانست عدم دخالت مراجع دینی در سیاست موجب می گردد که بسیاری از فعالین عرصه سیاست به شکل های مختلف می توانند اعمال نفوذ کرده و حقوق آحاد مردم راپایمال نمایند . لذا از همان آغاز ورود به لارستان در تلاش بود در امور سیاسی منطقه دخیل بوده و حتی الامکان از حقوق مردم دفاع کند . در سایه همین تلاش های سیاسی بود که حداقل سه تا چهار سال قبل از انتخابات سال 1328 به فراست دریافت در آینده حوزه لارستان به صحنه کشمکش سیاست بازان ساکن در پایتخت تبدیل شده و چنانچه در این امر مهم مداخله نکند به زیان جامعه ساکن در این حوزه انتخابیه تمام خواهد شد . لذا درشرایطی غیر محسوس گروهی را مامور کرد تا دراین باب به تحقیق و بررسی پرداخته و درصورت نیاز به تقابل برخیزند .شرح مفصل واقعه انتخابات سال 28ونقش آیت الله سید علی اصغر در جلو گیری از آن رویداد غم انگیز از حوصله این مقال خارج است .و به همین مقدار قناعت می کنیم که اگر چه آن انتخابات به صحنه دردناک قتل عده ای بی گناه مبدل شد اما حضور مجتهدی سیاستمدار و با نفوذ چون آیت الله سید علی اصغر به میزان زیادی موجب شد از خونریزی بیشتر جلوگیری شود .

این روحانی مبارز و خستگی ناپذیر در سن پنجاه وهفت سالگی بیمار وبه شیراز عزیمت کرد ودر بیمارستان نمازی بستری شد.

و سرانجام در روز پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت سال 1334 شمسی به ملکوت اعلی پیوست و پیکر پاک آن بزرگوار در میان جمع کثیری از مردم شیراز ، جهرم و لارستان تشییع ودر جهرم به خاک سپرده شد .خبر درگذشت روحانی دلسوز منطقه لارستان در رسانه های کشور باز تاب زیادی داشت وعلمای عظام از سراسر ایران این واقعه دردناک را به مردم شریف لارستان تسلیت گفتند . ...ادامه دارد

 

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                

مدیر لایق، جامعه  شایسته

مرد می شایسته یک هدیه جاودانه

                                                                                                                                نوشته :حسن هوشمند

قسمت دوم:

 

مطالعه و تحقیق  پیرامون نهضت بیداری مردم لارستان به رهبری آیت الله سید عبدالحسین لاری این واقعیت را آشکار می سازد که در منطقه لارستان در یکصد سال پیش نهضتی متشکل از یک مدیر لایق ودرمیان  جامعه ای شایسته آغاز شد که می تواند به عنوان یک سند افتخار آمیز از آن یاد کرد .

آیت الله سید عبد الحسین که در مکتب انسان ساز اسلام پرورش یافته بود ،اصول رهبری و مدیریت خود را بر مبنای دستورات پیامبر اعظم تطبیق می دهد ،اصولی که اساسی ترین ابعاد آن عبارتند از تقوا ،کرامت انسانی ،عدالت ،شایسته سالاری ، امانتداری ،صداقت و تعهد .لیکن این مدیر لایق که بر اساس شواهد وقراین یک قرن از مردم زمان خود جلوتر بود دراجرای اصول مدیریتی از برنامه ریزی ،سازماندهی ،بسیج منابع وامکانات ،هدایت ورهبری ،کنترل ونظارت نیز غافل نیست .

به همین دلیل به احتمال زیاد از زمانی که در محضر استاد فرزانه خویش _آیت الله میرزای شیرازی _ به تلمذ مشغول بود ،پیوسته در اندیشه لزوم راه اندازی یک نهضت اسلامی به مطالعه وتحقیق پرداخته وارکان اساسی آن رابارها مورد بررسی قرار داده است . به محض ورود به لارستان به تشکیل حوزه علمیه می پردازد وطلاب علوم دینی از نقاط مختلف لارستان ،داراب ، جهرم ،شیراز وبوشهر به سوی لار سرازیر میشوند .اما حوزه علمیه ای که آیت الله لاری بنا نهاد از جهاتی با سایر حوزه ها متفاوت بود .در حوزه علمیه لارستان علاوه بر دروس فقهی به مباحث سیاسی و اجتماعی نیز اولویت داده وضمن تدریس علوم دینی وسیاسی به برنامه ریزی و سازماندهی شاگردان می پرداختند به طوری که همین شاگردان درسالهای بعد به عنوان بازوان قدرتمند نهضت ،مجری سیاست ها وفرامین او می شوند .

با این حال مدیریت قوی آیت الله حتی با تاکید برمبانی معنویت ورعایت اصول سیستمی بدون تکیه برنیروی انسانی شایسته ،امری ناقص وابتربود .موفقیت یک مدیر توانمند به میزان زیادی بستگی به دستور پذیری منابع انسانی موجود داردکه خوشبختانه آیت الله درلارستان آن روز ،ازاین جهت آسوده خاطر بود . مرحوم سید پس از تهیه مقدمات و تشکیل یک قوای نظامی وتشکل سیاسی قابل اعتماد ،به اجرای برنامه های خویش پرداخت .هرجا لازم بود قوای نظامی وارد عمل شد ودر نقاطی که به قوای نظامی احتیاج نداشت  _همچون بوشهر _به حمایت های سیاسی مشغول شد و در اندک زمانی موفقیت های بسیاری را کسب کرد .برنامه ریزی پیرامون نیروی انسانی کارآمد واعزام آنها به مناطق مختلف به عنوان سخنران ومروج افکار واندیشه های سیاسی ودینی سید یکی از شاهکارهای مدیریتی آن مرد لایق محسوب می شود .

ارادتمندان آیت الله درطول دوره نهضت آنچنان به او وبرنامه هایش اعتماد واعتقاد داشتند که حاظر بودند برای تحقق اهداف رهبر دینی خود جان خویش را فدا کنند .تفنگچیان بنارویی وجویمی آنچنان با جسارت وبی باکی بر علیه قشون قوام الملک جنگیدند وبا شهادت معاون رییس علیمراد    امیر قلی - وهشت نفر از یک خانواده بنارویی سنگین ترین بهای دین خواهی را پرداختند .تفنگچیان دهکویی ازتمام استعداد وتوان جنگی خود استفاده کردند ،شهید و زخمی دادند ،دهکویه غارت شد ودهها زن وکودک گرسنه آواره میانکوه شدندبه طوری که آن سال درتاریخ دهکویه به سال چپوی «سالی که دهکویه چپاول شد » معروف شد ،اما همچنان به رهبر خود وفادار ماندند تفنگچیان اوزی با دلاوری وشایستگی به دفاع از آرمان های سید پرداختند ونامی نیک از خود بیادگار نهادند .اهالی کورده درقلعه ی کوچک روستای خود که پناهگاه زن ومرد وکوچک وبزرگ بود سید را با آغوش باز پذیرفتند در حالیکه زیر گلوله توپ وتفنگ سخت ترین لحطات زندگی را سپری میکردند    اما به اعتقادات قلبی خود وفادار ماندند .        انچه برشمردیم بخش کوچکی از شرح دلاور مردیهای ساکنان ناحیه ای است که در تاریخ به حق بعنوان نخستین خاستگاه حکومت اسلامی معرفی وشناخته شد.

مردم لارستان در دوره ای بیدار شده وبه نقش آفرینی در نهضت آزادی خواهی پرداختند که متاسفانه در بعضی  از نقاط کشور بخصوص درمراکز استان ها حتی حاکمان و خواص آن مناطق در خوابی عمیق فرو رفته وبه انتظار دست هایی از آستین استعمار شرق وغرب بودند تا به نجات  آنها بیایند .انچه موجب مباهات وسرافرازی است این که نهضت  آزادی خواهی واسلام خواهی مردم لارستان با فوت حضرت آیت الله سید عبدالحسین لاری خاتمه نمی یابد .بیداری ساکنان این ناحیه یک اتفاق زود گذر واحساسی نبود .ملتی که خود بیدار شده وگرفتاری های خویش را شناخته است ، بدون تردید دردوره های بعد به خواب نخواهد رفت .آنها آغازگر نهضتی بودند که قرار بود در اعصار بعد وتا حصول به هدف نهایی آن را  ادامه دهند .خوشبختانه چنین نیز شد .

نهضتی که ادامه یافت :

نهضتی که مرحوم سید عبد الحسین با همت و پایمردی ساکنان منطقه لارستان بنا نهاد به رغم فراز و فرود های بسیار به راه خود ادامه داد .مرگ سرداران وفادار ومقتدری چون حسین خان سپه سالار ،شیخ زکریا کوهستانی ،سید حاجی بابا بیرمی وغلامحسین خان وراوی که از جمله توانمند ترین نیروهای انسانی موجود بودند ،می توانست هر تشکیلاتی را از پای درآورده واز گردونه مبارزه خارج سازد .لیکن حرکت اسلام خواهی و آزادی خواهی مردم لارستان از نوعی نبود که با کشته شدن چند فرمانده نظامی ومشاور سیاسی از حرکت باز ایستد .جامعه لارستان توسط یک شخص خاص بیدار نشده بود که اینک به سوی سستی و رخوت برود .جامعه ای که خود بیدار شده ودرجهت هدفی مقدس به حرکت درآمده با از میان رفتن یک یا چند نفر نیروی کارآمد شکست را نمی پذیرد .اگر چه این مصایب عظیم وغیر قابل جبران بود لیکن نتوانست موجبات شکست مردم را فراهم سازد .

درسال 1342 ه .ق سید عبدالحسین لاری پس از هفتاد وهفت سال عمر پر برکت دارفانی را وداع گفت .فرزند ارشد آنجناب حضرت آیت الله سید عبدالمحمد لاری هدایت نهضت را بر عهده گرفت .ایشان در آغاز کار با درایت وهوشمندی دریافتند که فصل جدیدی در تاریخ کشور گشوده شده وحضور قزاق پیری که مصالح استعمار پیر انگلیس را نمایندگی می کند با پشتوانه اربابان خود اجازه نخواهد داد قدرت های کوچک محلی به ارایه وجود بپردازند لذا به تغییراستراتژی پرداخت وتلاش خود  را بر روی تعلیم و تربیت و آگاه کردن مردم متمرکز کرد .

درعصرکنونی با توجه به وجود ابزار وامکانات سمعی وبصری آموزش اشخاص امری ساده می نماید ،اما در یکصد سال پیش آگاه کردن حتی یک شخص به لزوم خواندن ونوشتن کاری بود کارستان .کتابی خطی اثر یکی از خوشنویسان دهکویه که مجموعه ای ایست مشتمل بر مسایل شرعیه متفرقه از فتوای حضرت مستطاب شریعتمدار ،منبع الاحکام ،ملاذ العلما اعلام وحجت الاسلام آیت الله  فی الانام آقای حاج سید عبدالمحمد لاری «مدظله العالی »تحریر فی چهاردهم صفر سال 1340 ه .ق دراختیار است که بیانگر سطح آگاهی مردم درآن عصرومسایل ومشکلاتی که افکار جامعه را به خود مشغول داشته را روشن می سازد .

بعنوان مثال یکی از مهمترین سوالات شرعی این است :آیا خوردن قند وچای جایز است ؟ ویا آیا پارچه های ململ ، چیت وچهلواری پس از خرید ودوخت لباس به جهت ادای فریضه نماز شسته شود یا خیر ؟

مرحوم سید عبدالمحمد با هوشمندی دریافت که پیروانش به رغم بیداری و تشخیص خوب وبد حاکم برجامعه ، هنوز نیاز به آگاهی بیشتری دارند .یک جامعه نا آگاه حتی اگر به موفقیت های مقطعی دست یابد نمی تواند از آن پاسداری کند به همین دلیل در ادامه نهضتی که مرحوم والد شروع کرده بود شیوه جدیدی اتخاذ کرده وبه تعلیم وتربیت نیروهای خویش پرداخت .

درتاریخ لارستان جایگاه مرحوم آیت الله سید عبدالمحمدآنگونه که شایسته آن مرجع عالیقدر است ناشناخته مانده، مجتهدی که روزی حضرت حاج آقا سید عبدالعلی آیت اللهی ودر سنین 14 تا 15 سالگی درمسجد مولای شیراز وهنگام قراءت قران مجید از حضرت آیت الله شیخ جعفر محلاتی شنید ند:«فضیلت آقا سید عبدالمحمد افضل از اقاسید عبدالحسین است ».

اگرچه درطول دوره زعامت خود بر مردم منطقه جنوب، آیت الله سید عبدالمحمد به فعالیت های نطامی روی نیاورد لیکن بادرپیش گرفتن شیوه مسالمت آمیز «تاثیر معنوی بر پیروان وتاکید به آگاه کردن آنها از طریق تعلیم و تربیت ،خدمات بسیار ارزشمندی به منطقه جنوب کردند واگرچه نهضت سید عبدالحسین تغییر استراتژی داد اما از جهت ماهوی توانست به راه خود ادامه داده و بر خلاف برخی نقاط که نهضت بیداری ایرانیان کم رنگ شد درلارستان همچنان آرام به ادامه مسیر پرداخت .آیت الله سید عبدالمحمد درروز سه شنبه سوم شوال سال 1393 ه ق در شیراز به رحمت ایزدی پیوست وجنازه آن مرحوم درمیان حزن واندوه هزاران مرید سوگوار وبا احترام خاص به جهرم منتقل ودر جوار مرحوم والدش به خاک سپرده شد.

                                                                                                                                                                ....ادامه دارد

----------------------------------------------------------------------------------

مرد می شایسته یک هدیه جاودانه

 قسمت اول

مقدمه

نوزدهم اردیبهشت ماه برای همه ساکنان جنوب وبخصوص برای مردم لارستان یک روز بیادماندنی است .

دراین روزخجسته برگ زرینی به تاریخ پرفرازونشیب این حوزه جغرافیایی افزوده شد وصفحه ای افتخار امیزدرتاریخ این ناحیه به ثبت رسیدومن نگارنده این مقال وظیفه خوددانستم که دلایل وقوع چنین رویدادپیروزمندانه ای راکه درمرحله نخست موجب ومسبب آن نسل دیروز وامروزساکن دراین ناحیه هستند ،برای ثبت درتاریخ بیادگاربنگارم .

بدون تردیدهررویدادبزرگی که درناحیه ای رخ میدهد نه به وسعت جغرافیایی آن حوزه ارتباط داردونه صرفا به جمعیت آنآنچه دروحله نخست موجبات ترقی وتعالی رافراهم میسازدفعالیت های کیفی درجهت بهبودوضعیت عمومی است .اتفاقات ورویدادهای بزرگ وافتخارآمیزتوسط یک جامعه زنده وپویاشکل میگیرد نه یک جامعه ای که جسمش فرسوده وروحش پژمرده باشدانسان های پویا خود مسبب تاریخ ازنوعی که میخواهند هستندوجامعه بیمار می نشیند تا دیگران تاریخ رابراوتحمیل کنند.

درکشورما پیرامون حوادث ورویدادهایی که درمجموع تاریخ ایران  راشکل داده است مواردزیادی ازهردونوع می توان بیان کرد.وقوع انقلاب شکوهمند اسلامی درسال 57وشرح دلاورمردیهای سپاهیان ایران اسلامی درجبهه های جنگ ازنوع اول ومتاسفانه حوادث غم انگیزی ازقبیل حمله محمود افغان درزمان شاه سلطان حسین صفوی و تحمیل معاهده های گلستان وترکمنچای در زمان قاجاریه ازنوع دوم است .

درارتباط بالارستان بخصوص طی یک قرن گذشته خوشبختانه به دلیل نقش خردمندانه ای که رهبران دینی ومردم ایفا کردند

می توان بسیار سخن گفت .این فعالیتهابه حدی ارزشمندوغرورافرین بود که سرانجام موفق به دریافت یک هدیه جاودانه از سوی رهبر عظیم الشان جهان اسلام حضرت ایت الله العظمی امام خامنه ای (مدظله العالی)شد.

با فرارسیدن این روز تاریخی اجازه میخواهم بعنوان یکی از هزاران ساکن درلارستان بزرگ که دستی درتاریخ وفرهنگاین ناحیه دارد،روند حوادث واتفاقاتی که بیش ازیکصد سال براین منطقه گذشت وسرانجام مفتخر به دریافت این هدیه به غایتارزشمند ازطرف مقام معظم رهبری شد راشرح دهم .

لارستان سال 1307 ه .ق

کشورایران حدفاصل سالهای 1210لغایت1344ه.ق یعنی یک دوره 134ساله تحت حاکمیت قاجاریه اگرچه درمواردی انگشت شمارازقبیل یکپارچه کردن ایران درزمان آغامحمدخان وظهورمردانی چون قایم مقام وامیرکبیرواقداماتی نظیر تلگراف ،تلفن،ضرابخانه وتشکیل پلیس خدماتی انجام شد اما درمجموع با توجه به سرعت ترقی سایر ملت ها این خاندان جز مصیبت وبدبختی هیچ ثمره ای برای مردم ایران نداشت .بخصوص اینکه از اواسط دوره ناصرالدین شاه کشور رابحال خود رها کردندوفقط دراندیشه سفرهای خارجه به هرقیمت و سامان دادن به حرمسرای شاهی به هرشیوه بود.دولت ها یکی پس ازدیگری برسرکار می امدند ویک هفته بعد یا یکماه بعد سقوط میکردند.درسراسرکشور مردم باگرفتاریهای فراوان مواجه بوده اما متاسفانه هیچ مرجعی برای رسیدگی به حقوق آنان وجود نداشت .

درمورد لارستان نیزاگر بخواهیم به یکی دوسال قبل ازورود حضرت آیت الله سیدعبدالحسین لاری بازگردیم وحوادث واتفاقاتی که برمردم گذشت وخفیه نویس انگلیس در (وقایع اتفاقیه) به آنها اشاره کرده مرور نماییم متاسفانه میبینیم که بطور متوسط درهرماه یک واقعه ناگوار رخ داده است .با این توضیح که به دلیل وسعت منطقه ودوری روستاها از محل سکونت آن وقایع نویس انچه گزارش کرده است بطور قطع ویقین مجملی ازیک مفصل است .با این حال رخدادهایی ازقبیل قتل ، غارت ،کمبود موادغذایی ،مشاجره واغتشاش به فراوانی دیده میشود.

به گواه تاریخ نخستین حرکت های مردمی که نشانه بیداری ملت ایران بود به سال 1308ه.ق بازمیگردد که ازتبریز اغاز شد.

سپس مردم اصفهان ،تهران وشیراز بحرکت درآمدندوسرسلسله این بیدا ری درهمه نقاط یادشده علما وروحانیون بودند.درتبریزحاجی میرزاجواد ،دراصفهان آقانجفی ،درتهران میرزا محمدحسن آشتیانی ودرشیرازسید علی اکبر فال اسیری از جمله شخصیت های مذهبی ودینی بودند که موجبات آگاهی وبیداری مردم را فراهم ساختند .هنگامی که ملت ایران با یک جمله حضرت آیت الله سیدحسن شیرازی معروف به میرزای شیرازی (الیوم استعمال تنباکو وتوتون بای نحوکانه درحکم محاربه باامام زمان است )

تمام قلیا ن هارا شکستند ومغازه های فروش توتون وتنباکو رابستند حتی بیگانگان نیز باشگفتی دریافتند که تاریخ بیداری مردم ایران آغاز شده است .

درارتباط بامردم لارستان نیز اگرچه چندماه بعد والبته بسیارزودتر ازسایر نقاط کشورحرکت خود راآغاز کردندلیکن بیداری مردم لارستان باسایر نقاط ازجمله تبریز ،اصفهان ،تهران وشیرازهم متفاوت بود وهم افتخارآمیز.اگردرسایرنقاط علما وروحانیون با تلاش خستگی ناپذیر وروشنگرانه خود به بیداری مردم کمک کردند ،درلارستان مردم ونمایندگان انها بودند که نخست بیدارشده ودراندیشه اصلاح امورخویش برآمدندوبدنبال رهبری جامع الشرایط با ویژیگیهای خاص به آن سوی مرزها یعنی کانون علمی جهان اسلام درآن روزگار نجف رهسپار شدند .

پس ازوقایع ناگواروعموما تلخی که درسالهای 1307و1308ه .ق .درمنطقه لارستان رخ داد معمران ومتشخصان لارستانی باهوشمندی وفراست دریافتند که اگر خواهان روزگار بهتر وآرامش بیشتر هستند بیک منجی  نیازمندند واین منجی کسی نمی تواند باشد مگر به مصداق ایه شریفه (اطیعوالله واطیعوالرسول واولی الامرمنکم ،نسا63)وشگفتا که دقیقا همین راه رابرگزیدند.

درسال 1309ه.ق کاروانی متشکل ازبزرگان وخردمندان عازم عتبات عالیا ت شدند تادرآنجا رهبر اینده خویش رابرگزیده ودرمعیت آنجناب به لارستان بازگردند.

هیات اعزامی درگام نخست به دیدار حضرت آیت الله سیدمحمدحسن شیرازی شتافت وچون اهداف وبرنامه های خودراتشریح کردند، آیت الله دریافت که باجمعی خردمند بانگاهی عمیق به اوضاع ایران وجهان روبروست که تحقق خواسته های آنان به سادگی ممکن نیست .انها بدنبال یک پیشنمازکه فقط به مسایل شرع آگاه باشد نیامده بودند بلکه اهدافی بس بزرگ درسرداشتند که تاکنون ازهیچ ملتی دیده نشده بود .لذا فرمودند (فعلا کسی رادرنظر ندارم ،مهلت دهید تادراین باب تدبیرکنم وشخص برازنده ای رابرگزینم )

به راستی بزرگان لارستانی ازمیرزای شیرازی چه خواستند واین شخص برازنده مستلزم داشتن چه ویژگیهایی بود که مجتهدی چون میرزای شیرازی که بایک جمله قادربود جمعیت کشوری را به شورش برعلیه حکام وتحریم مصرف تنباکو وادارد،اکنون درشناسایی اوناتوان بود .

باری بزرگان وخردمندان لارستانی بیکارننشسته وبه تحقیق وبررسی پرداختند وسرانجام نیز گم شده خودراکه درگوشه ای ازشهرنجف مشغول تحقیق وتدریس وتعلیم بود یافتند واورا به حضرت آیت الله میرزای شیرازی پیشنهادکردند .این شخصیت بزرگ کسی نیست جز حضرت آیت الله سیدعبدالحسین نجفی دزفولی که نسبتش بابیست نسل به امام موسی کاظم (ع) میرسید.

خوشبختانه آیت الله شیرازی نیز بااین انتخاب موافقت فرمود وآیت الله سیدعبدالحسین درمعیت یک کاروان پربرکت درماه مبارک رمضان سال1309 ه . ق ازدروازه جنوبی شهر وارد لار شدوطولی نکشید که به عنوان رهبر مقتدر ومردمی ناحیه جنوب فارس شناخته وفعا لیتهای خویش رادرجهت احقاق حقوق مظلومان ازظالمان آغاز کرد .

چوبیدادقاجار بسیارگشت  برآشفت تبریز وتهران ورشت

به پا خواست ازشهرمعروف لار    برازنده ای سیدی      نامدار

نسب موسوی ،نامش عبدالحسین     همان روشنی دل ونور عین

چودرلاربسیار اومانده است    عزیزی ازآن لاریش خوانده است

به مشروطه چون اوجلودار شد    سپاهش درآن خطه  بسیار  شد

بگرد رخ آ ن فروزنده شمع      جوانان لاری چوپروانه    جمع

گراشی ،بریزی ودهکویه ای             شرفویه ای وبنارویه ای

قلات واوز ،جویم وکاریان                  مقردلیران ونام آوران

چه شیعه ، چه سنی همه یار هم        کنارهم ویارو غمخوار هم

ادامه دارد...

منایع ومآخذ

1-کسروی ،احمد،تاریخ مشروطیت

2-کرمانی ،ناظم الاسلام ،تاریخ بیداری ایرانیان

3-وثوقی ،دکترمحمدباقر،لارستان ونهضت مشروطیت

4- رضایی ،سالار،جنگ نامه مشروطیت

5-سیرجانی ،سعید،وقایع اتفاقیه (گزارش خفیه نویس انگلیس)